CloseMaximizeMinimize تبلیغات سیستم
پروین اعتصامی
جستجو | جستجو در مطالب پروین اعتصامی

براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد

FloatingBlog Change Font
 
     
گزيده اي از : پروین اعتصامی
کار مده نفس تبه کار را | قصائد

کار مده نفس تبه کار را  ----- در صف گل جا مده این خار را
کشته نکودار که موش هوی  ----- خورده بسی خوشه و خروار را
چرخ و زمین بنده‌ی تدبیر تست ----- بنده مشو درهم و دینار را
همسر پرهیز نگردد طمع  ----- با هنر انباز مکن عار را
ای که شدی تاجر بازار وقت  ----- بنگر و بشناس خریدار را
چرخ بدانست که کار تو چیست  ----- دید چو در دست تو افزار را
بار وبال است تن بی تمیز  ----- روح چرا می‌کشد این بار را
کم دهدت گیتی بسیاردان  ----- به که بسنجی کم و بسیار را
تا نزند راهروی را بپای  ----- به که بکوبند سر مار را
خیره نوشت آنچه نوشت اهرمن  ----- پاره کن این دفتر و طومار را
هیچ خردمند نپرسد ز مست  ----- مصلحت مردم هشیار را
روح گرفتار و بفکر فرار  ----- فکر همین است گرفتار را
آینه‌ی تست دل تابناک  ----- بستر از این آینه زنگار را
دزد بر این خانه از آنرو گذشت  ----- تا بشناسد در و دیوار را
چرخ یکی دفتر کردارهاست  ----- پیشه مکن بیهده کردار را
دست هنر چید، نه دست هوس  ----- میوه‌ی این شاخ نگونسار را
رو گهری جوی که وقت فروش  ----- خیره کند مردم بازار را
در همه جا راه تو هموار نیست  ----- مست مپوی این ره هموار را



مطالب مرتبط :

برچسبها : کار - مده - نفس - تبه
نوشته شده توسط در 3 آذر 1388 ساعت 09:54
ای دل عبث مخور غم دنیا را | قصائد

ای دل عبث مخور غم دنیا را  ----- فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشی  ----- چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگه  ----- بی مهری زمانه‌ی رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانست  ----- فرصت شمار وقت تماشا را
از عمر رفته نیز شماری کن  ----- مشمار جدی و عقرب و جوزا را
دور است کاروان سحر زینجا  ----- شمعی بباید این شب یلدا را
در پرده صد هزار سیه کاریست ----- این تند سیر گنبد خضرا را
پیوند او مجوی که گم کرد است  ----- نوشیروان و هرمز و دارا را
این جویبار خرد که می‌بینی  ----- از جای کنده صخره‌ی صما را
آرامشی ببخش توانی گر  ----- این دردمند خاطر شیدا را
افسون فسای افعی شهوت را  ----- افسار بند مرکب سودا را
پیوند بایدت زدن ای عارف  ----- در باغ دهر حنظل و خرما را
زاتش بغیر آب فرو ننشاند  ----- سوز و گداز و تندی و گرما را
پنهان هرگز می‌نتوان کردن  ----- از چشم عقل قصه‌ی پیدا را
دیدار تیره‌روزی نابینا  ----- عبرت بس است مردم بینا را
ای دوست، تا که دسترسی داری  ----- حاجت بر آر اهل تمنا را
زیراک جستن دل مسکینان  ----- شایان سعادتی است توانا را
از بس بخفتی، این تن آلوده  ----- آلود این روان مصفا را
از رفعت از چه با تو سخن گویند ----- نشناختی تو پستی و بالا را
مریم بسی بنام بود لکن  ----- رتبت یکی است مریم عذرا را



مطالب مرتبط :

برچسبها : عبث - مخور - دنیا
نوشته شده توسط در 3 آذر 1388 ساعت 09:52
دست نوشته پروین اعتصامی | تصاویر

ادامه مطلب

مطالب مرتبط :
دست نوشته پروین اعتصامی
پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران
ناگفته‌هایی از زندگی « پروین اعتصامی » و نامه‌های او
دستبرد برادر به ديوان خواهر
نامه‌هاي « پروين اعتصامي »

برچسبها : دست - نوشته - پروین - اعتصامی
نوشته شده توسط در 3 آذر 1388 ساعت 09:44
دست نوشته پروین اعتصامی | تصاویر


مطالب مرتبط :
پروين اعتصامي - ستاره‌اي در آسمان شعر ايران
نامه‌هاي پروين اعتصامي به مهکامه محصص ( متن 41 نامه )
چرا برادر سه بيت از قصيده‌ي « گنج عفت » را حذف کرده‌است؟

برچسبها : دستنوشته - پروین - اعتصامی - دست - نوشته
نوشته شده توسط در 3 آذر 1388 ساعت 09:40
تصویر پروین اعتصامی با امضا | عمومي


مطالب مرتبط :
دستبرد برادر به ديوان خواهر
« پروين اعتصامي » و « رضاشاه »
نامه‌هاي « پروين اعتصامي »

برچسبها : تصویر - پروین - اعتصامی - امضا
نوشته شده توسط در 3 آذر 1388 ساعت 09:36
نامه‌هاي پروين اعتصامي به مهکامه محصص ( متن 41 نامه ) | مقالات



نامه‌هاي زير به همان سبک و شيوه‌ي نگارش که «پروين اعتصامي» در نوشتار خود از آن استفاده کرده و بدون هيچگونه تغييري آمده‌است.

 

1

31 فروردين1307 [پست شهري، از تهران به تهران]

خانم عزيزم     پياله‌ي کوچکي را که بخدمت ارسال ميدارم هديه ناچيز ناقابلي است که بعنوان تبريکيه عروسي سرکار چندي قبل سفارش دادم متأسفانه بواسطه مسافرت ناگهاني شخص فروشنده به عتبات انجام اين کار مدتي معوق ماند و پس از مراجعت به تهيه آن پرداخت اينک گرچه ميدانم که خيلي دير و بيموقع است با يکدنيا شرمندگي ازين تأخير اين (برگ سبز) را تقديم کرده و با اعتماد کاملي که به الطاف و مراحم سرکار دارم اميدوارم که عذرم را پذيرفته و از شرمندگيم خواهيد کاست از خداوند متعال خواهانم که همواره پيمانه طالعت را لبريز شربت سعادت و نيکبختي فرمايد
                                 
                                   ارادتمند پروين اعتصامي

 

2

5 مرداد 1307 [پست شهري]

قربان و تصدق خانم عزيزم ميروم     اميدوارم که وجود عزيزت قرين سلامت و عارضه‌ بکلي مرتفع شده‌است باور فرماييد که از هفته گذشته تا حال هر روز خواسته‌ام که خدمت رسيده حضورأ تقديم ارادت کنم ولي هر روز بواسطه پيش‌آمدي از نيل به اين آرزو محروم ماندم چون لطيف خان در اين چند روزه در منزل نيست کسي نبود که لااقل براي استفسار از صحت مزاج عزيزت کلمه چند نوشته بخدمت بفرستم چقدر شرمنده شدم که بجاي اينکه بنده بوظيفه خويش عمل کرده و کسي را بخدمت فرستاده باشم سرکار با آن سرعت بي‌پايان با وجود کسالت باز به پرسش احوال اردتمند خود فرستاده بوديد باور بفرماييد که از فرط شرمندگي نميدانستم چه جوابي عرض کنم. اين دو سه کلمه را با پست شهري نوشته بخدمت ميفرستم اميدوارم که عفوم فرموده و سکوت چند روزه‌ام را حمل به فراموشکاري و حق‌نشناسي نفرماييد.   هميشه شوکت و سلامت وجود نازنينت را از خداوند تعالي خواهان و دستهاي عزيزت را با کمال احترام و ادب از دور ميبوسم 
                             
                                 پروين اعتصامي

 

3

29 مهر 1307 [ظاهرأ پست شهري]

تصدق خانم و دوست عزيز مهربانم ميروم     رقيمه قشنگ عزيزت که واقعأ دسته گلي از بوستان زيباي ادبيات بود چند روز قبل رسيد البته توصيف و تمجيد آن خط و ربط و انشاء املاء دلفريب و جانبخش از قوه من خارج و همينقدر عرضه ميدارم که آن نمونه علم و وديعه محبت را هميشه بيادگار نگاه خواهم داشت از اين که قبول زحمت فرموده چائي ارسال فرموده‌ايد فوق‌العاده از مرحمت حضرت عليه خجل و از آن لطف مخصوص بي‌اندازه متشکر و ممنونم.  لطفي نمودۀ و ندارم زبان عذر     اين عذر را حواله به لطف تو ميکنم     اگر در عرض جواب تأخير شد براي اين بود که بعد از رسيدن رقيمه سرکار بنده مدت هشت يا نه روز به درد پا  مبتلا بودم دکتر مي‌گويد که هواي مرطوب رشت با من معامله خوبي نکرده‌است ولي بحمد‌الله اين دو روزه بهترم و به عرض جواب و اظهار تشکر مصدع ميشوم ازينکه خانمهاي همشيره‌ها کسل بوده‌اند خيلي دلتنگ شدم اميدوارم که رفع کسالت شده باشد. مستدعيم که سلام و عرض ارادت بنده را خدمت خانمهاي محترمه ابلاغ فرمائيد و مخصوصأ خدمت حضرت عليه عاليه خانم رصدي بعرض ارادت و اشتياق مصدعم     از مژدۀ که از تشريف فرمائي خود به طهران مرقوم فرموده بوديد فوق‌العاده مسرور و خوشوقت شدم با کمال اميدواري و اشتياق منتظر آن روز سعيد خواهم شد که انشاء‌الله در سايۀ سعادت و اقبال دوباره آن دوست عزيزم را زيارت کنم     محبت سرکار عليه بقدري است که هرگز قادر نيستم که چنانکه وظيفۀ خود ميدانم از عهدۀ تشکر و امتنان برآيم البته مراتب محبت و مراحم قلبي سرکار اجازه نخواهد داد که عرايض بنده را تعارف و مجازگوئي فرض بفرمائيد باين جهت اميدوارم که عرض ارادت و اظهارات صميمانه مرا از راه مرحمت قبول خواهيد فرمود حضرت عليه عاليه دامت شوکتها خدمت سرکار سلام دارند و از الطاف مخصوصه آن خانم عزيز متشکرند منتظر مرقومات قشنگ هستم [ در حاشيه‌ي سمت راست صفحه‌ي دوم نوشته شده‌است].

 

4

8 تير 1308 [از تهران به رشت]

قربان و تصدق دوست عزيزم ميروم     هميشه سلامت و سعادت وجود عزيزت را از خداوند متعال خواستارم     تا بحال پنج عريضه بخدمت فرستاده و جواب نرسيده‌است بي‌مرحمتي سرکار نه تنها باعث دلتنگي بلکه سبب نگراني بنده را فراهم کرده‌است     بتوسط اخوي که در وزارت ماليه مشغول خدمت است از حضرت آقاي محصص راجع به تشريف فرمائي سرکار بتهران دومرتبه استفسار کرديم و بالاخره استدعا نموديم که آدرس منزل سرکار را به بنده مرحمت کنند که شايد به اين وسيله بتوانم از حضرت عليه خبري داشته باشم چون چند بار عرايض خود را به آدرس دارالمعلمات فرستادم و حتمأ نرسيده‌است اين دفعه با تغيير آدرس اميدوار خواهم بود که دستخط گراميت را زيارت نموده و از مژدۀ تشريف آوردن آن دوست عزيز دل و ديده‌ام روشن گردد.

                                  تصدقت     پروين اعتصامي

 

5

8 شهريور 1309 [نامه‌ي شهري]

خانم محترم عزيزم قربانت ميروم     ازينکه با احترام سرکار خانم معزز تفقد [کذا] حالم بر الطاف و مراحم خويش افزوده‌ايد بي‌نهايت متشکرم خيلي متأسفم که در منزل نبودم که ايشان را زيارت کنم     بهر حال مقصودم از عرض اين عريضه و تصديع خاطر عزيزت اينست که از سرکار عليه تمنا و تقاضا کنم که براي صبح روز سه‌شنبه يازدهم شهريور بمنزل ما تشريف آورده و اجازه فرمائيد که روزيرا در محبت آن دوست بي‌همتاي بي‌نظير بسر برم و از فيض وجود گرانبهايت مستفيض گردم کاملأ مطمئنم که با نظر توجهي که هميشه نسبت به بنده داشته‌ و داريد تقاضاي بنده را رد نخواهيد فرمود و مرا بيش از پيش رهين مرحمتها و دلنوازيهاي خود خواهيد کرد     عزيزم اگر چنانچه در روز مزبور مانعي داريد که نميتوانيد تشريف بياوريد البته اجازه ميفرمائيد که صبح پنجشنبه 13 شهريور را پيشنهاد نمايم.    منتظر جوابم     اميدوارم که مسئول و آرزويم را اجابت فرمائيد.

قربان و تصدقت     پروين

 

6

4 آذر 1309 يا 1310 [پست شهري]

خانم عزيزم     رقيمه عزيزت را زيارت و از مطالعه کلمات زيبايت ديده و دلم روشن گرديد چنانکه در عريضه سابق خود عرض کردم بواسطه عارضه سرماخوردگي درين دو هفته نتوانستم به وظيفه ارادتمندي خود عمل کرده بخدمت شرفياب شوم وگرنه در صورت صحت و سلامت چطور ميتوانستم خود را عمدأ ازين سعادت محروم سازم تا حال سه مرتبه کسالت پيدا کرده ولي درين دو روزه بحمدالله بهترم   امروز خيال داشتم که بخدمت شرفياب شوم ولي برودت هوا و باران مرا منصرف ساخت     انشاء‌الله همواره سعادتمند خواهيد بود     اگر اجازه فرمائيد بعد از ظهر پس فردا روز شنبه آرزومندم که بخدمت برسم ولي اگر چنانچه هوا باراني باشد روز ديگري را شرفياب شوم بهتر است     در صورت فراغت و مجال تمني دارم که جواب مرحمت فرمائيد اگر چنانچه روز باراني باشد جواب لازم نيست     محمد علي خان را ميبوسم هزاربار      قربانت ميروم

                                     پروين اعتصامي

 

7

24 بهمن يا 26 بهمن 1310 [از تهران به کرمانشاه]

قربان و تصدق خانم عزيزم ميروم     مدتي است که از سلامت وجود بي‌نظيرت اطلاعي ندارم ولي همواره از حضرت احديت صحت و سعادت آن خانم گراميرا خواستار بوده‌ام     تقريبأ يکماه پيش عريضه بخدمت فرستادم ولي ممکن است بواسطه بسته بودن راه بمقصد نرسيده باشد. اگر از راه مرحمت جوياي حالم باشيد بحمدالله نعمت سلامتي موجود است     آقاي محمد عليخانرا ازين راه دور بوسيده و به خدا ميسپارم. اميد است که در مدت اين دو ماه رفع خستگيها و زحمات مسافرت شده و ديگر وجود نازنين عزيزت به استراحت پرداخته و براي ديدن آثار قديمه تشريف برده‌ايد.   حضرت عليه عاليه خانم دامت شوکتها از صحت وجود مبارک استعلام مينمايند     هزار بار قربان تو ميروم   تصدقت  پروين اعتصامي

 

  8 

6 اسفند 1310 [از تهران به کرمانشاه]

قربان و تصدق خانم مهربان و عزيزم ميروم     رقيمه شريفه آندوست گرامي که در ششم بهمن ارسال فروموده بوديد بواسطه مسدود بودن راه پس از 25 روز رسيده و ديده و دلم را روشن ساخت اکنون که از زيارت روي تو محروم مانده‌ام و تنها بزيارت نامه‌هاي پر محبتت دل بسته‌ام هرگاه که نوشتجات روحپرورت را ميخوانم مثل اينست که در حضورت نشسته و کلمات شيرينت را ميشنوم.     مدت يک هفته بواسطه عارضه سرماخوردگي و کسالتي که داشتم نتوانستم که اداي وظيفه کرده و معروضه تقديم دارم ولي اين دو روزه حالم بکلي خوب است و مستدعيم آقاي محمد عليخان را بعوض من بوسيده و متشکرم فرمائيد     حضرت عليه عاليه خانم از [کلمه‌اي ناخواناست] وجود مبارک سرکار عليه استعلام مينمايد  قربانت     پروين اعتصامي

 

 17اسفند 1310 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم تصدقت ميروم     مراسله عزيز و مکتوب دلنوازت را ديروز زيارت کرده و چشمم مجددأ بديدار آن خط قشنگ روشن گرديد     از حالم استفسار فرموده بوديد بحمدا‌لله سلامت و هميشه از درگاه حضرت احديت عزت و اقبال آنخانم عزيز و دوست مهربان را خواهانم     تاريخ اين مراسله سرکار نهم اسفند بوده و بيش از يکهفته در راه نبوده‌است ازين جهت خيلي خوشوقتم که زودتر بزيارتش نايل گرديدم اگر جوابي مينويسم در مقابل مکاتيب دلفريب و زيباي سرکار که از اول تا آخر همگي بدون استثناء درياي فضيلت و ادبيات و روح و قلب انشاء و املاء محسوب ميشوند براي اينست که از خاطر منيرت فراموش نشده باشم و وظيفه ادب را نسبت بمراحم سرکار بجا آورم وگرنه از کجا ممکن است که معروضه ناقابل من شايسته آن بود که در خدمت سرکار بنام جوابيه مفتخر گردد    الطاف بي‌پايان آن دوست بي‌نظير است که به من اجازه داده‌است که «زيره بکرمان بفرستم» باور فرمائيد که از ديدن آن خط قشنگ و آن رويه زيباي ادبي در تمام مرقومات سرکار خوشي و روح و مسرت فوق‌العاده به قلبم ميدهند و آنچه عرض ميکنم عين حقيقت بلکه آنچه را که راجع بفضيلت سرکار ميدانم قدرتي به اظهار آن ندارم.    همواره از خداوند متعال خواستارم که الطاف بيکران سرکار را نسبت به بنده پايدار نموده و هيچگاه از پايه محبتت کم نشده و از نظر مرحمت تو افکنده نشوم.      ازين راه دور آقاي محمد‌علي‌خان را بوسيده و بخدا ميسپارم     البته تا حال کسالت حضرت مستطاب اجل اکرم آقاي محصص دام اقباله  مرتفع شده و نگراني باقي نيست    حضرت مستطاب اجل آقا و حضرتعليه خانم از مراحمت متشکر و هميشه فضايل سرکار را توصيف و تمجيد مينمايد    هزار بار قربانت ميرود

             پروين اعتصامي

 

10

28 فروردين 1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيز    رقيمه شريفه 24 ماه جاري را الساعه زيارت کرده و هم اينک بعرض جواب مصدع ميشوم سرکار هميشه مرا با مراحم پي‌در پي و الطاف بي‌پايان خود شرمسار فرموده‌ايد    من مکاتيب گرانبهاي آندوست بي همتا را هميشه بمنزله جواهري ميدانم که درياي سعادت در هر هفته يا ماه نصيب من ميکند درين صورت آيا ممکن است که با اين همه تفقد و دلنوازي که سرکار به بنده مبذول ميداريد ذرۀ کدورت و رنجش در بين ما باشد     تو سراپا همه لطفي عجب آنجاست که ما     با چنين بيهنري شامل الطاف توايم    عزيزم همانطوريکه بارها حضورأ عرض کرده‌ام باز هم تکرار ميکنم که از ساعتي که بافتخار دوستي مفتخر شده نيت پاک و حسن ظن و يکرنگي سرکار را نسبت بخود سعادت غير مترقبه دانسته‌ام    مکتوب مورخه 25 اسفند را دهم فروردين زيارت کرده و خود را در مقابل آنهمه عواطف و مراحم عاليه بسي حقير شمردم در همانروزها ميخواستم بعرض جواب مبادرت ورزم ولي بدبختانه سه مرتبه سرماخوردگي سخت که هر سه متعاقب هم مرا گرفتار درد سر و تب شديد ساختند از اداي وظيفه‌ام بازداشتند    گرچه هرگز ممکن نبود که بتوانم در مقابل آنهمه مکارم و فضايل اخلاقي که نگارنده آن رقيمه آشکار کرده بود عرض اندام کنم ولي منظورم عرض سپاسگذاري [سپاسگزاري] بود وبس بهر حال نقاهت مذکور بنده را بسي شرمنده کرد و اميد است که عفوم فرمائيد و اين قصور غير عمدي را بر من نگيريد    هرگز ممکن نيست که با کمال ارادتي که به وجود گراميت دارم در عرض عريضه کاهلي ورزم مگر وقتي که پيش‌آمدي مرا از اداي وظيفه جبرأ باز دارد     مستدعيم که نقاهت خود را صريح‌تر بيان فرمائيد از اين جهت نگران و مضطربم     از شرح راجع به طاق بستان که در رقيمه سابق فرموده بوديد محظوظ و متشکر شدم. حضرت عليه خانم از ارسال کارت تبريکيه سرکار فوق‌العاده متشکر و سعادت و سلامت وجود عزيزت را همواره از درگاه احديت خواستارند. آقاي محمد عليخانرا ازين راه دور بوسيده و بخدا ميسپارم     ازينکه در مقابل قصور بنده سرکار معذرت ميطلبيد تعجب نميکنم زيرا در موقع اقامت تهران نيز اين قبيل مراحم سرکار نسبت به بنده بيشمار بود    هرگاه قصوري ميکردم شما عذر خواسته مرا رهين احسان ميکرديد     جرمهاي رفته را لطف تو پنهان ميکند     از اطاله کلام معذرت خواسته و بعرايض خود خاتمه ميدهم    قربانت ميرود   پروين اعتصامي

11

14 شهريور1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     چقدر شرمنده‌ام که مجددأ بواسطه عارضه سرماخوردگي و دردسر شديد چند روزي در عرض جواب رقيمه روحپرورت تأخير کردم  اميد مرحمت و بخشش را از آن خانم مهربان دارم     چون دو سه روزي است که قدري بهترم به عرض اين عريضه سلام خالص و ارادت قلبي خود را تجديد مينمايم    عزيزم خيلي خوشوقت شدم که بالاخره يکي از عرايض مفقوده بنده به سرکار رسيده و مرا در پيشگاهت شرمنده نکرده چون منظور و مقصود بنده هم (همانطوريکه منظور ومقصود سرکار است) از فرستادن عرايضم بعدليه اين بود که صحيح بدست سرکار برسند و پست آنها را گم نکند و چون سرکار عليه مطمئن هستيد که پست کاغذها را همه را به مقصد خواهد رساند بنده هم حسب‌الامر بعد از اين تمام عرايضم را بآدرس دولتمنزل خواهم فرستاد     بهر حال اميد است که وجود عزيزت قرين سعادت و عافيت است.    نورچشمي محمدعليخانرا از اين راه دور ميبوسم و بخدا ميسپارم     حضرت خداوندگاري آقا دام اقباله بسرکار عليه ثنا وسلام ميرسانند سرکار عليه خانم نيز بسلام مخصوص مصدعند منتظر زيارت دستخط عزيزت هستم     تصدقت  پروين اعتصامي

 

12 

17 شهريور 1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     رقيمه شريفه ارسالي 8 شهريور را ديشب زيارت کرده و چشم و دلم روشن گرديد. امروز پيش از هر کاري با قلبي مملو از تشکر و امتنان از محبت وجود مبارکت به عرض جواب مصدع ميشوم. اگر چنانچه ديشب مکتوب عزيزت را نديده بودم امروز مصمم بودم که عريضه عرض کرده و درخواست کنم که با نوشتن دو سه کلمه از نگراني فراغتم بخشيد     بحمد‌الله که مرحمت سرکار پيشي گرفت     عزيزم مطمئن باشيد که بنده هيچوقت نميتوانم در باره لطف و مرحمت بي‌پايان سرکار شبهه به خاطر راه دهم چه که مهرباني و توجهات سرکار طوري در دلم رسوخ نکرده‌است که راه يا منزلي براي شک و ترديد باقي گذارد     اگر بالفرض هم حضرت عليه چندي در يادآوري ارادتمند خود تأخير فرمائيد من آن را هرگز به بي‌لطفي تعبير نميتوانم کرد چه که افتخار دوستي پر قيمت آن دوست بي‌نظير براي من بهتر و گرانبهاتر از هر قسم متاع گرانبهائي است اميد است که نقاهت وجود گراميت تا بحال مرتفع و کسالت آقاي محمد عليخان نيز برطرف شده‌است مستدعيم که آقاي محمد عليخانرا بجاي بنده بوسيده و سلام و ثناي بيحد حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه [عليه تکرار شده‌است] خانم را از راه مرحمت بپذيريد     قربان و تصدقت   پروين اعتصامي

 

13 

22 شهريور1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     مکتوب محبوب نگارشي مورخه 17 شهريور را ديروز طرف صبح زيارت کرده و ديده‌ام از ديدن آن خط دلفريب زيبا روشن گرديد    واقعأ عزيزم نميدانم از شرمندگي دير رسيدن عرايضم بخدمت سرکار چگونه معذرت بخواهم و اين سوء طالع خود را بچه تعبير نمايم چه که بنده هميشه در عرض جواب رقايم جانبخشت ثبات و پايداري کامل داشته و (در صورت صحت يا عدم سانحه) هرگز در ايفاي وظيفه خويش نسبت به سرکار کاهلي روا نداشته‌ام    ازينکه با وجود دقت کامل در زود نوشتن جواب باز هم عرايضم بخدمت يا نميرسند و يا دير ميرسند خيلي خجلم و اميد عفو دارم البته دو عريضه که تا حال عرض کرده‌ام پيش ازين معروضه بخدمتت خواهند رسيد    از سرکار عليه تقاضا ميکنم که در باره حقيقت عرايضم اطمينان داشته و بدانيد که هرگز در مقابل مهربانيهاي سرکار سستي و سردي جائز ندانسته‌ام آقاي محمد عليخانرا بوسيده و بخدا ميسپارم    از کسالت سرکار نگران نيستم چه که ميدانم بزودي مرتفع شده و با داشتن پسر ديگري همه را فراموش خواهيد کرد     قربانت    پروين اعتصامي

 

14

16 آبان1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     چقدر مشعوف و مسرورم که بحمد‌الله از نقاهت مطول خويش بهبودي يافته و بسلامتي و صحت نورچشمي ايراندخت خانم را در آغوش گرفته‌ايد    عزيزم چقدر ميل داشتم که درين موقع سعيد و مبارک براي عرض تبريک و تهنيت تولد آن مولود جديد شخصأ بخدمت رسيده و تبريکات صميمانه خود را شفاهأ عرض کرده و ايراندخت عزيز را ببوسم ولي چون اين آرزو محال و اين خيال جز خواب خوش نيست با عرض اين عريضه مصدع شده و از سرکار متمني هستم که تبرکات خالصانه‌ام را قبول فرموده آقاي محمدعليخان و مخصوصأ مولود جديد را بعوض بنده چندين بار ببوسيد    اميدوارم که همواره با سعادت و فيروزي همدوش بوده و فرزندان خود را در علم و فضيلت و اصالت و نيک‌نفسي و مهرباني مانند وجود عزيز و  بي‌نظير خودتان سرآمد تمام ارباب فضل و دانش نمائيد    حضرت خداوندگاري آقا سلام و ثناي بي‌پايان خود را بخدمت تقديم ميدارند   سرکار عليه خانم مخصوصأ پس از تبريکات صميمانه متمني هستند که خانم ايراندخت را بجاي ايشان در آغوش گرفته و ببوسيد    همينکه رقيمه جانپرورت را زيارت کردم از نگراني آسوده شده و بدرگاه حضرت احديت شکرها کردم   هميشه صحت و سعادت سرکار سعادت و صحت مرا تأمين مينمايد و همواره دعايم اين است که جز فيروزي و کامروائي پيش‌آمد ديگري براي آن دوست و خواهر بيهمتا نباشد    قربان و تصدق ميرود     پروين اعتصامي

 

15

9 آذر 1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم    رقيمه مملو از لطف و مرحمت سرکار عليه را زيارت کرده و از سلامت و صحت آندوست مهربان بي‌اندازه مشعوف گرديدم    بنده نيز بحمدا‌لله سلامت و همواره ازين راه دور ادعيه خالص خود را از راه قلب تقديم آستانت مينمايم و اميدوارم که پيوسته با سعادت و اقبال همدوش و همنشين باشيد   حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم از مراحم مخصوصه سرکار تشکر مينمايند   نورچشمان عزيزم آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را هزار بار از راه دور بوسيده و بخدا ميسپارم   قربان و تصدق الطاف بي‌پايانت ميرود    پروين اعتصامي

 

16 

21 آذر 1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم    رقيمه شريفه که بتاريخ 15 آذر مرقوم فرموده بوديد ديشب زيارت کرده و از مژده صحت و سلامت سرکار عليه و نورچشمان آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت فوق‌العاده مسرور و مشعوف گرديده و بدرگاه خداوند متعال شکرها گفتم   بنده نيز بحمدا‌لله سلامت و بياد ايام خوشي که دولت ديدارت ارزانيم شده بود هنوز خرسند و ممنونم    ازينکه عرايض جوابيه بنده تا حال بخدمت نرسيده‌اند بي‌اندازه متعجب و متحيرم زيرا هر وقت که بديدن خط جانبخشت چشمم روشن گرديده‌است يا فورأ و يا به فاصله يکي دو روز جواب بخدمت فرستاده‌ام   عزيزم سرکار کاملأ مستحضر هستيد که مکاتبه با سرکار براي من تا چه اندازه مايه افتخار و سربلندي و شعف و شادي معنوي است   درين صورت چگونه ممکن است که عمدأ تغافل نموده يا در عرض جواب تأخيري کنم   تفقد و يادآوري سرکار ازين دوست مهجور قيمتي بسزا داشته و هرگز نقصاني نخواهد پذيرفت ممکن است که فراش پست تغيير کرده و نرسيدن عريضه‌ام باعث خجلتم شده‌است   از سرکار عليه تمنا دارم که نورچشمان را بجاي من هزار بار بوسيده و قرين امتنانم فرمائيد   حضرت خداوندگاري آقا و سرکار عليه خانم ثنا و سلام بخدمتت تقديم ميدارند     قربانت پروين اعتصامي

 

17 

22بهمن 1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     مرقومه شريفه مورخه 15 بهمن را امروز زيارت کرده ديده دلم روشن گرديد    از اينکه سرکار عليه و خانواده جليل آن خانم مهربان قرين صحت و سلامت هستند يکدنيا مسرور و مشعوف گرديدم بنده نيز بحمدا‌لله کسالتي نداشته و همواره آرزويم اين است که يکبار ديگر خداوند متعال مقدر فرمايد که چشمم به زيارت آندوست بي‌نظير روشن گردد    عزيزم بنده هروقت از طرف سرکار به دريافت مکتوبي مفتخر شده‌ام يا جواب را فورأ عرض کرده و يا درظرف يک يا دو روز با ارسال عريضه مصدع اوقات عزيزت گرديده‌ام نميدانم چرا مرتبأ بخدمتت نرسيده‌اند    با مراتب مراحمي که سرکار همواره بمن مبذول داشته‌ايد چگونه ممکن است که (خداي نخواسته) غبار کدورت و ملالي از سرکار عليه در خاطر شکر گذار و ارادتمند بنده وجود داشته باشد گرچه يک سال پيش است که از فيض ديدارت محروم مانده‌ام ولي باز به فضل و ياري خداوند اميدوارم که روزي بيايد که ديده خود را بديدارت روشن سازم اگر در ارسال مکاتيب [کلمه‌اي ناخواناست] مسامحه ميورزم براي اينست که نميخواهم که باوجود اشتغالات خانوادگي و امر بچه‌داري وقت عزيزت صرف قرائت عرائض بنده شده و فرصت گرانبهايت بدين ترتيب ضايع گردد    عزيزم بارها روي عزيزت را در خواب ديده و مثل ايام گذشته از گفتار و کردار مهرپرورت مسرت بي‌پايان داشته‌ام هروقت سرکار از زندگي در کرمانشاه بواسطه دلتنگي از تنهايي و دور بودن از بستگان شکايتي ميفرمائيد بنده نيز متأثر و دلتنگ ميشوم مخصوصأ تمنا دارم که وقت عزيزت را در مواقع فراغت از امور مربوطه به تنهايي نگذرانده و گاهي بديدن دوستان و يا بگردش تشريف ببريد    بخاطر دارم که در يکي از مراسلات سابق خود اشاره فرموده بوديد که مردم کرمانشاه مهمان نواز و خانمهاي قابل معاشرت بنظر ميرسند درين صورت چنانکه ممکن باشد البته براي رفع تنهائي و يا براي اينکه ديگران از فيض مصاحبت آنخانم مهربان بي‌نظير و بديل سهمي ببرند سرکار کناره اختيار نفرموده نوري از آفتاب وجود منير خويش به دوستان ارزاني فرمائيد چون ميدانم که در فضولي مبالغه کرده‌ام مستدعي هستم که عفوم فرمائيد چون دولت ديدار تو براي من مقدور نيست هميشه آرزويم اينست که ديگران ملاطفت و مصاحبت شيرين تو را ديده و اين فرصت گرانبها را غنيمت شمارند    چون گل ما را به گلزار دگر گشت آسمان   به که خوبان جمله بشناسند آن گلزار را
با کمال شرمساري از اطاله کلام و تصديع خاطرت معذرت ميطلبم    آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ميبوسم    حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم تشکرات صميمانه خود را تقديم ميدارند   قربانت پروين اعتصامي

 

18

غره اسفند1311 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     مرقومه شريفه مورخه 26 بهمن را شب گذشته زيارت کرده از صحت و سلامت آن دوست مهربان مسرور و از مراحمت کمال امتنان حاصل گرديد    بنده مانند گذشته عريضه بخدمتت عرض کرده‌ام و اميدوارم تا بحال رسيده باشد    نميدانم از الطاف بي‌پايانت چه نوع شکرگذاري نمايم که با وجود کار زياد و ضيق وقت باز از ياد آوري بنده دريغ نفرموده و گاهگاهي با ارسال رقايم روحبخش خويش مرا ياد و شاد ميفرمائيد    سرکار عليه خانم و حضرت خداوندگاري آقا سلام و ثناي بي‌پايان خود را به خدمت تقديم ميدارند   آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را هزار بار بوسيده و به خدا ميسپارم. قربان و تصدقت   پروين اعتصامي

 

19

27 خرداد 1312 [از تران به کرمانشاه]

خانم عزيزم تصدقت گردم   چقدر شرمنده و خجلم که بعلت درد انگشت سبابه دست راستم – که چندي قبل در وقت تراشيدن مداد تراشه به پشت ناخنم رفته و آب کشيده بود و بدينواسطه ابدأ قادر به لمس قلم و حرکت نبود – نتوانستم  جواب رقيمه شريفه سوم خرداد را فورأ عرض کنم و حتي مجبور شدم که تمام کارهاي خود را معوق گذارم    بعد از نوزده روز بالاخره کم کم اين انگشت بهبودي حاصل کرد تا اينکه ديروز غروب باز چشمم بزيارت مکتوب محبوب آندوست بيهمتا که در 21 جاري مرقوم فرموده بوديد روشن گرديد    با تصديع و عرض مراتب فوق منظورم اينست که سرکار عليه مستحضر گرديد که هرگز در صورتيکه صحت و سلامتي در من باقي باشد و يا خداي نکرده حادثه رخ ندهد هرگز برايم ممکن نيست که دقيقه در ارسال عرايض نکول ورزم و يا اينکه آن خانم بامحبت را فراموش کنم    عزيزم من مکاتبه با تو را براي خود يک مکالمه و تفريح روحاني ميشمارم و رقايم تو را همواره با ديده‌هاي پر اشتياق و دل  حق‌شناس منتظرم   خواندن مکاتب روحپرور تو با خواندن اوراق ديگر براي من خيلي فرق دارد    وقتيکه نوشته سرکار را ميخوانم مثل اينست که در مقابل من نشسته‌ايد و مثل زمان گذشته از فيض مصاحبت سرکار بهره‌مندم   اميد است که اين تأخير عيرعمدي را عفو فرموده و برامتنانم بيفزائيد     خيلي خوشوقتم که دو سه روزي براي تجديد آب و هوا در تغيير افکار و اشتغال خاطر به مسافرت تشريف برده‌ايد    بنده درخصوص شاه‌آباد و کرند چيزي نشنيده‌ام ولي نميدانم سرکار همان‌طوريکه از قصر شيرين حکايت ميکنند بيستون و مجسمه‌هاي قديمه را در آنجا ملاحظه فرموديد يا خير ميگويند علامت کوه کندن فرهاد و جوي شير که براي شيرين کنده‌است هنوز بکلي از ميان نرفته‌است آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را از اين راه دور ميبوسم    حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم تشکرات بي‌پايان خود را تقديم ميدارند    مجددأ از آن قلب مهربان تقاضا دارم که عذرم را پذيرفته و از شرمساري ارادتمند خويش بکاهند    
 قربانت ميرود      پروين اعتصامي

 

20

20 تير 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم      رقيمه عزيزت را که 15 برج جاري مرقوم فرموده بوديد ديروز زيارت کرده و چشمم روشن گرديد ازينکه خانم ايراندخت مبتلا بدرد چشم شده خيلي متأسفم ولي اميدوارم که انشا‌الله بهبودي حاصل کرده و سرکار ازين انديشه آسوده خاطر گرديد    انگشت بنده نيز بحمدا‌لله خوب شده‌است از پرسش و تفقد سرکار عليه يکدنيا متشکرم    اينکه ميفرمائيد که از آثار تاريخي کرمانشاهان جز خرابه‌هائي باقي نيست خيلي جاي تأسف است تصديق ميفرمائيد که انسان هروقت خمسه حکيم نظامي و يا کتب ديگر را که اغلب در باره اين قبيل آثار بحث مينمايند مطالعه ميکند مثل اينست که همه آن قصرها و اماکن وممالک را در پيش چشم خود مجسم مي‌بيند    ولي موقعيکه انسان با حقايق روبرو مي‌شود مي‌بيند که چيزي جز توده‌هاي خاک باقي نيست
عزيزم همواره آرزويم اينست که تو و خاندان محترمت هميشه قرين و همنشين سعادت و اقبال بوده و هرگز ملالي براي آندوست مهربان و فرزندان عزيزش رخ ندهد     درخاتمه احترامات و تشکرات صميمانه خود را تقديم آستانت کرده و ازينکه با تفقدات و بنده‌نوازيهاي گوناگون مفتخرم ميفرمائيد با کمال ادب سپاسگذارم حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه عاليه خانم از مراحم سرکار متشکر و سلام و ثناي بي‌پايان خود را تقديم ميدارند    آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ازين راه دور بوسيده و قربان تو ميروم      پروين اعتصامي

 

  21 

29 تير 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     رقيمه شريفه مورخه 24 جاري را ديروز عصر زيارت کرده مسرور و مشعوف گرديدم    از صحت و سلامت وجود مبارک و آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت بدرگاه احديت شکرها گفتم. ازينکه باوجود کار زياد و وظايف مهمه بچه‌داري گاهگاهي از ارادتمند خويش تفقدي ميفرمائيد و با ارسال رقائم جانپرور خويش روحم را تازه ميداريد نميدانم با چه زباني و قلمي از آستانت تشکر نمايم همينقدر عرض ميکنم «سرت سبز و دلت پيوسته خوش باد» حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم سلام و ثناي خود را تقديم ميدارند آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ميبوسم و بخدا ميسپارم    فربان و تصدق تو ميرود    پروين اعتصامي

 

22 

15 مرداد 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم      چون براي يک هفته باتفاق حضرت عليه خانم به «افجه لواسان» رفته بودم از زيارت رقيمه عزيزت که در پنجم مرداد تحرير يافته بود چند روزي محروم ماندم    ديروز بمحض مراجعت چشمم از ديدن خط عزيز جانپرورت روشن گرديد و ازينکه عکس آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را از راه لطف و مرحمت برايم ارسال فرموده‌ايد نميدانم به چه زبان تشکرات خود را تقديم دارم  هردو عکسها را بارها بوسيده سلامت مادر و فرزندانش را از خداوند متعال خواستارم ازين متعجبم که ميفرمائيد خانم ايراندخت عکسش طبيعي نيفتاده‌است ولي بنظر بنده خيلي طبيعي است     اميد است که هردو به سعادت و سلامت بزرگ شده و بمدارج عاليه نائل گردند    آب و هواي افجه بسيار خوب بود و مناظر طبيعي بيشمار داشت    روزها در باغي که متعلق به صاحبخانه بود نشسته و اغلب بتماشاي خرمن و درو ميپرداختم    رعاياي ده همگي مشغول کارهاي مربوطه بوده و گاهي زنانشان نيز با آنها شرکت ميکردند صبح زود چوپان ده گله را بچرا ميبرد و شامگاهان مراجعت آنها را از مزرعه ميديدم     اين نقطه نسبت به نقاط ديگر و ييلاقاتيکه عمومأ در تابستان جمعيت زيادي دارد بيصدا و آرام است چون مسافتش شش فرسخ است غير از ملاکين و صاحبان علاقه کسي به آنجا نميرود و اگر هم بروند نسبت به شميرانات خيلي کمترند    سه فرسخ راه را بايستي با اتومبيل رفت و سه فرسخ ديگر را بايد سوار الاغ يا قاطر شد    باين جهت آمد و شد قدري سخت است تمام راه الاغ سواري هموار نيست بعضي جاها پرتگاهها و رودخانه‌ها و دره‌ها نيز ديده ميشود   در مدت اقامت افجه بهر جاي مصفا و زيبايي ميرسيديم خيال جانپرور آن دوست مهربان در برابرم مصور ميشد و آرزو ميکردم که در آن نزهتگاه آرام بمصاحبت تو خرسند باشم   گرچه کسيکه پرورده مهد شهر زيباي لاهيجان است به اين مناظر وقعي نميگذارد ولي من اينطور آرزو ميکردم    آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ازين راه دور بوسيده و منتظرم که همانطوريکه وعده فرموده‌ايد همينکه موقع رسيد   عکس ديگري از خانم ايراندخت برايم ارسال داريد    قربانت ميرود      پروين اعتصامي

 

23 

22 مرداد 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     رقيمه شريفه سفارشي را هفته گذشته دريافت داشتم و امري را که راجع به خريد چادر فرموده بوديد بر خود منت و افتخار بزرگي ميشمارم    مقصودم از عرض اين عريضه اين بود که بدانم جلوي چادر را چه قسم دوست داريد تا دوخته شود    چون امروز دو سه قسم جلوي چادر ميدوزند   قسمتي اينست که نيم زرع [ذرع] کربدوشن جداگانه خريده و بطور کلوش بريده    و در وسطهايش ژورژت مشکي انداخته و از خود کربدوشن گل برويش مياندازند    قسمي ديگر اينست که تيکه ديگري ميخرند فقط از خود چادر بقدر يک چارک بريده و دو يا سه طبقه در آن با ژورژت گل‌دوزي ميکنند و دستک‌هاي چادر را نيز پليسه ميکنند طريقه سيم اينست که طور زرعي مشکي که جهت همين کار است خريده و کلوش جلو چادر ميکنند و اگر بخواهند  از طرف بالاي کلوش نيز از خود چادر درآورده و زيرش طور مياندازند البته اين قسمت بعقيده بنده خوب نيست بعلت اينکه اين طورها اغلب پوسيده و بي‌دوام هستند   بنده رنگ ديگري از آنها را جهت لباس خريدم و خيلي زود پاره شد و از ميان رفت    مستدعيم در خصوص هر يک از اقسام مذکوره تصميم گرفتيد بنده را زودتر مطلع فرمائيد تا به امتثال امر بکوشم    ديگر اينکه آيا ميل داريد که جلو چادر دوخته شده و خود چادر را هم دوخت بگيرند يا خير    اگر چنانچه مايل هستيد که چادر دوخت گرفته شود قدري نخ را اندازه قد چادر خود گرفته و در پاکت بفرستيد تا به خياط بدهم و چادر را دوخت بگيرند    آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ميبوسم و منتظرم که از راه لطف جواب مرحمت فرمائيد    قربانت ميرود     پروين اعتصامي

 

24 

1312/6/11 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم   مرقومه محبوه مورخه 5 برج جاري را ديروز زيارت کرده و چشمم روشن گرديد   از بذل مراحم و الطاف آن دوست بي‌نظير نميدانم با چه زبان و بياني تشکر نمايم    اميدوارم که همواره حضرت احديت وجود عزيزت را قرين سعادت و سلامت داشته و چرخ گردنده جز بمرام آن خواهر عزيز نگردد    و از صحت و سلامت آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت خيلي خوشوقتم و تمنا دارم هردو را بجاي بنده که يکدنيا آرزومند ديدارشان هستم ببوسيد
عزيزم    اوامرت را کاملأ اطاعت کرده‌ام اگر در فرستادن (چادر) تأخير شده‌است براي اينست که خياط براي دوختن جلو چادر پانزده روز وقت خواست    البته همينکه تهيه شد بدون تأخير آنرا بخدمت ارسال خواهم داشت    حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم سلام بي‌پايان خود را بخدمت ارسال ميدارند    قربانت ميرود    پروين اعتصامي

 

  25 

28 شهريور 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم    مدتي است از زيارت مرقومات گراميت محرومم    اميدوارم که ايام آن دوست بي‌همتا همواره با سعادت به خوشي توأم بوده و سبب محرومي بنده از ديدار خط مهر پرورت همان پرستاري اطفال و اشتغالات خوش خانوادگي است و ملال و کسالتي خداي نخواسته متوجه آنوجود گرامي نيست
عزيزم    امروز چادري سرکار را بخدمت بتوسط پست فرستادم اميدوارم بدون هيچ عيب و علتي بدست سرکار رسيده و همواره از خداوند متعال خواهانم که اين چادر قرين روزگار فيروزي وسعادت گشته و صدها چادر بسلامتي و خرمي بپوشيد   براي خريد اين چادر بهمراهي حضرت عليه خانم بمؤسسه دولتي طهران مقابل باغ ملي رفته و پس از پرسش و جستجوي در تمام آن مغازه‌ها که تمام چادري‌هاي موجود شهر از هر قبيل در آنجا جمع شده‌اند اين چادر کربدوشين چون از همه چادرها بهتر بنظر رسيد آنرا ابتياع کرديم و در آنساعت چادري بهتر ازين در آن مؤسسه پيدا نميشد     اميد است که انشاالله خاطر خطيرت را پسند افتد قيمت چادر را مبلغ چهل تومان پرداختم قبضي را که از مؤسسه راجع بذکر قيمت دريافت داشته‌ام بخدمت لفأ ارسال ميدارم تا از نظر مبارک بگذرد    چون انتخاب جلوي چادر را لطفأ به بنده واگذار فرموديد بنده نيز در اجراي امر سرکار سعي کردم که جلو چادر طوري دوخته شود که بطرز جديد و باصطلاح «مد امروز» باشد باين جهة دستور را بطور کلوش دادم که امروز غالبأ طرز دوخت شيک در تهران همين است    همانطوريکه ملاحظه خواهيد فرمود بقسميکه در يکي از عرايض خود عرض کردم گلها را با ابريشم بروي ژورژت مشکي که دولا کرده‌اند دوخته‌اند و کارش نيز کاردستي است نه کار چرخ    بنده چون خودم چندي پيش جلو چادري که براي کلوش به چرخ دادم و خوب نشد    باين جهة چادر سرکار را بخياط دست‌دوز دادم و خيلي خوشوقتم که بواسطه امر سرکار قبل ازينکه دستگهاي [در نامه 23 دستک] چادر را با دست چين دهند به اين خيال که شايد چين دستي خوب نشود و فورأ باز شود گفتم بدستگها چين پليسه داده شود که هم بمراتب قشنگتر و هم باز نميشود    عزيزم قبل از اتوي چادر متمني هستم که چادر را کاملأ معاينه فرمائيد و مطمئن شويد که ابدأ زدگي و عيبي ندارد صورت حساب و مخارج دوخت را نيز لفأ ارسال ميدارم تا مستحضر شويد روبانيرا که براي اندازه قد چادر ارسال فرموده بوديد به خياط دادم    ولي بعد ازينکه چادر را دوخت گرفت من بنظرم رسيد که قدري بلندتر است     البته ملاحظه خواهيد فرمود    از جسارت و اطالۀ کلام از آن خانم مهربان معذرت خواسته و اگر چنانچه در انجام اين وظيفه خطا يا سهوي کرده‌ام يکدنيا شرمسارم و تمناي عفو دارم  آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ميبوسم   حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم سلام و ثناي بي‌پايان خود را بخدمت تقديم ميدارند     قربان و تصدقت ميرود پروين اعتصامي

 

   26 

11 مهر 1312 [از تهران به کرمانشاه]

خانم عزيزم     رقيمه شريفه مورخه 6 مهر را ديروز زيارت کرده و از مژده سلامت و صحت آن دوست بي‌نظير نهايت خوشوقت گرديدم    از مراحم مبذوله و فرمايشات مهرپرور يکه راجع بقيمت چادر نسبت به بنده مبذول فرموده بوديد واقعأ خجل و شرمسارم     عزيزم من در مقابل الطاف و محبتهاي بي‌کران تو هيچ خدمت و وظيفۀ انجام نداده‌ام که اين طور با سخنان شيرين خود خجل و منفعلم ميفرمائيد    هر امر و هر خدمتي که از ناحيه آن دوست عزيز بمن رجوع  شود برايم افتخار و سعادت بزرگي است و همواره براي انجام وظايف ارادتمندي خود نسبت بمقامات گرانبها و بلند تو از دل و جان آماده‌ام   عزيزم فراموش کردم در عريضه سابق خود عرض کنم که قسمت زير چادر را که زير کلوش است براي اين برنداشته‌اند که اگر وقتي بخواهيد جلوي چادر را تغيير بدهيد و يا سر ديگر چادر را بيرون بيندازيد ديگر چادر ناقص و معيوب نباشد    اين قسمت را براي همين پيشنهاد کرديم چنانچه نخواسته باشيد ممکن است خودتان آن تيکه را از زير بيرون آوريد
از اين راه دور آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را هزار بار ميبوسم و اميدوارم که هميشه خوش و مسعود باشند     قربان و تصدقت ميرود     پروين اعتصامي

 

27 

چهارشنبه 29 آزر [آذر] 1312 [از تهران به رشت]

خانم عزيزم    رقيمه شريفه مورخه 25 آزر را ديروز زيارت کرده و از مژده سلامت آن دوست عزيز فوق‌العاده خوشوقت گرديدم      هزاران شکر که دوباره به وطن و اقوام پيوسته و بديدار پيوندان نائل شديد   در موقع عبور از کرمانشاه چون بواسطه عجله شوفر براي گذشتن از گردنه اسدآباد و داشتن نيم ساعت وقت براي صرف ناهار در هتل هلال بنده نائل بديدار آن دوست عزيز نشدم فرداي همان روز از تهران عريضه بخدمت عرض کردم و بکرمانشاه فرستادم    نميدانم آن عريضه را از کرمانشاه برگردانده بخدمت خواهند رساند يا خير بنده به خيال اينکه در کرمانشاه تشريف داريد در موقع صرف ناهار تمام افکارم اين بود که گرچه براي چند دقيقه هم که باشد خود را بآستان آن دوست مهربان رسانده و ديده مشتاق خود را برويش روشن دارم چون اين آرزو ميسر نشد بي‌اندازه متأسف و دلتنگ شدم غافل از اينکه اگر هم رفتنم مقدور ميشد آن خانم مهربان را نميديدم     عزيزم کارتيرا که به هتل هلال سپرده بوديد با وجوديکه در همان هتل ناهار خورديم کسي به بنده نداد و بهمين جهة از سرکار بيخبر مانده و مثل کسيکه از کنار دريا تشنه بازگردد به تهران بازگشتم     عزيزم در عتبات عاليات در هر آستاني آندوست بي‌نظير را دعاها گفته و سعادت و سلامت آن وجود گرامي را از حضرت پروردگار تقاضا کردم    آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ميبوسم و اميدوارم که بزودي رفع کسالتشان بشود   حضور حضرت عليه خانم رصدي سلام و ثناي مرا تبليغ فرمائيد    مجددأ عرضه ميدارم که از پيشامد مراجعت سرکار برشت يکدنيا مشعوف و مسرورم و اميدوارم که در صحبت اقران و اقوام زحمت فراق و دوري چند ساله را فراموش فرمائيد    قربان و تصدقت    پروين اعتصامي

 

 28 

1 فروردين 1313 [از تهران به رشت]

قربان و تصدق خانم مهربان عزيزم ميروم     گرچه قبلأ عريضه تبريکيه بخدمت ارسال داشته‌ام ولي مجددأ تبريکات صميمانه خود را بخدمت عرضه داشته و درين روز سال جديد موفقيت و سعادت آن دوست عزيز و خانواده‌ جليلش را از درگاه احديت خواستارم    رقيمه شريفه 23 اسفند را ديروز زيارت کرده و بر ديده نهادم عزيزم من در پيشگاه مقدست مقصر و بتقصير خويش اعتراف ميکنم و مطمئن هستم که لطف بي‌حد و پايان آن قلب مهربان عذرم را پذيرفته و عفوم خواهد فرمود    عزيزم همينقدر تقاضا دارم باور بفرمائيد که قصور من در عرض عريضه بعلت ترک الفت و يا بخيال قطع مکاتبه نبوده    من سرکار عليه را براي خودم مثل مهربان‌ترين خواهري ميدانم که تا زنده‌ام هرگز ممکن نيست که بتوانم کمترين فکر دوري و فراموشي نسبت بشما بقلبم رخنه کند در ميان تمام دوستان و آشنايان شما را بدرجه پرستش دوست ميدارم    رقايم سرکار را هميشه روشني چشم و دل خوانده و هر کلمه که از راه مرحمت بياد من نوشته‌ايد در لوح دلم ثبت است    هميشه براي اين مشوشم که مبادا روزي برسد که سرکار عليه لطف و مرحمت خود را خداي نخواسته از من دريغ فرمائيد پس عزيزم با اين ارادت چگونه ممکن است که سرکار را فراموش کنم   تازنده‌ام      بدوستي تو مفتخر و سربلند بوده ايام صحبت تورا از روزهاي باسعادت و فيروزي خواهم شمرد   اگر در عرض عريضه مدتي کوتاهي کردم براي اين بود که ميخواستم سرکار که پس از چند سال دوري از خويشان و بستگان مجددأ بايشان پيوسته بوديد فراغتي براي ديدن ايشان داشته باشيد و وقت خود را صرف جواب دادن و يا خواندن عرايضم نفرمائيد تا وقتيکه همه را کاملأ ببينيد    ميخواستم از سال جديد باز شروع کنم و بوسيله ارسال عرايض بسرکار زحمت دهم که رقيمه عزيزت رسيد    عزيزم تقاضا ميکنم که سلام و ثناي بي‌پايانم را خدمت حضرت عليه عاليه خانم صدري دامت شوکتها و سرکار خانم معزز ابلاغ فرمائيد آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت را ازين راه دور ميبوسم و بخدا ميسپارم دستهاي بامحبتت را ازين راه دور هزار بار بوسيده و تمناي عفو و دلنوازي دارم    عزيزم ميدانم که مشغله و کارهاي خانه‌داري سرکار مانع است که همواره بتوانيد مرا با ارسال رقيمه خوشنود فرمائيد و بهر فاصله که مقدور باشد که رقيمه برايم بفرستيد قانع و مفتخرم   قربان تو ميرود    پروين اعتصامي

 

  29 

13 آذر 1313 [از تهران به رشت]

قربان وتصدق خانم مهربان عزيزم ميروم     چقدر منفعلم که رقيمه عزيزي که بتاريخ دهم ماه آبان مرقوم فرموده بوديد و ديروز از طهران براي من فرستادند    عزيزم اين رقيمه گرامي بعد از حرکت من از طهران به طهران رسيده و در آنجا مدتي فراموش شده و مانده با اين پست اخوي مکرم آنرا برداشته و در ميان کاغذهاي خودشان براي من فرستادند   عزيزم چقدر خجلم که از مژده تولد نورچشم عزيزم داريوش خان در اين مدت بيخبر مانده و تأخير در عرض تبريک و يک عالم خوشوقتي براي تولد آن فرزند دلبند تبريکات صميمانه خودم را با کمال اشتياق حضور حضرت عليه و حضرت مستطاب اجل آقا تقديم داشته و متمني هستم که بجاي بنده داريوش عزيز را هزاران بار ببوسيد    اميد است که آن خانواده جليل و آن فرزندان اصيل عزيز هميشه خوشبخت بوده و جز بخت نيک قرين ديگري نداشته باشند   با تجديد معذرت ازين راه دور دستهاي مبارکت را بنام تبريک و پوزش ميبوسم و سلامت و سعادتت را از خداوند متعال خواهانم   قربانت پروين اعتصامي همايونفال

 

 30 

5 تير ماه 1314 [از تهران به رشت]

خانم عزيزم قربانت گردم    رقيمه شريفه 31 خرداد آندوست بي‌مانند مهربان را با کمال اشتياق زيارت و فورأ بعرض ارادت و جواب مصدع ميشوم خانم عزيزم خيلي شرمنده هستم که موفق بعرض عريضه نشده و در پيشگاهت مقصر شده‌ام اميد است با مراحم عاليه و لطف بي‌پايان خويش عفوم فرموده و باور بفرمائيد که هيچوقت ممکن نخواهد بود که از خيال و ارادت قلبي که نسبت بمقام بلند آندوست عزيز دارم دقيقۀ غافل نبوده بلکه ازين دوستي و علاقۀ که بوجود عزيزت داشته و دارم هميشه مفتخر بوده و هستم    خانم عزيزم چگونه ممکن است که يگانه دوست بامحبت و اديبه و فاضله را که براي من بمنزله جواهري است که در ميان تمام دوستان دارم فراموش کنم و يا از وظايف ارادتمندي خود عمدأ قصور ورزم    من بدوستي شما مفتخر بديدار شما آرزومند و بزيارت رقايم مهرپرور شما هميشه مشتاقم و همانطوريکه عرض کردم شما جواهر گرانبهائي هستيد که هرگز ميزان دوستي من قيمت شما را نميتواند معين کند    عزيزم مجددأ از آندوست بيمانند تقاضا ميکنم که عفوم فرمائيد و ازين راه دور دست بامحبتت را براي عرض پوزش ميبوسم    عزيزم چندي است در تهران هستيم و خيال معاودت بکرمانشاه نداريم براي اينکه رياست نظميه بديگري واگذار شده‌است و بنده هنوز نميدانم که بکجا خواهم رفت و عجالتأ مکاتيب مهرپرور خودتان را  به آدرس هميشگي (خيابان سيروس) ارسال فرمائيد    البته هر وقت بمحل ديگري رفتني باشم بخدمت معروض خواهم داشت هزار بار روي ماهت را ميبوسم و منتظرم که چشمم بزيارت خط عزيزت روشن گردد . آقاي محمدعليخان خانم ايراندخت و داريوش‌خان را هزار بار ميبوسم و قربان و تصدق آنوجود بامحبت هزار بار ميروم     پروين اعتصامي

 

  31

23 مرداد 1314 [از تهران به رشت]

قربان و تصدق خانم و خواهر عزيزم ميروم    مکتوب عزيز آن دوست مهربان بيمانند را چند روز قبل زيارت کرده و ازينکه بحمدالله کسالت خود سرکار عليه و نورچشمان عزيز رفع شده بدرگاه خداوند شکرها گفتم   و ازينکه گاهگاهي با ارسال رقايم مهرانگيز يادم ميفرمائيد سربلند و مفتخرم    خانم عزيزم اگر درطي اين مدت [«مدت» تکرار شده‌است] اخير در عرض عريضه کاهلي ورزيده و عرايضم نامرتب بخدمت ميرسيدند براي اين بود که بعد از ازدواج براي بنده اشتغالات و گرفتاريهاي غير مترقبه پيش آمد که بنده را از انجام وظيفه ارادتمندي چندي کاهل و مسامحه‌کار نمود   عزيزم با عرض مراتبي که ذيلأ ميخواهم بسمع آندوست بي‌نظير برسانم اميدوارم که گرفتاري بنده را تصديق فرموده و مسامحه غير‌عمدي مرا عفو فرمائيد اميدوارم که بعد از اين ديگر اگر مشاغلي پيش نيايد بوظيفه حتميه ارادت خود عمل کنم    باري عزيزم    يک ماه پس از عزيمت بنده بکرمانشاه معلوم شد که شخصي که با او ميبايست تمام عمر زندگي کنم مبتلا به افيون بوده ‌است و چون از طفوليت در اطراف بوده هيچيک از افراد خانواده ما از ابتلاي او به ترياک اطلاعي نداشته و ازين عيب فاحش او بيخبر بودند   بنده هم چون ترياک را ام‌المعايب و بحر‌المفاسد ميدانم و در خانواده خود کسيرا که معتاد به افيون باشد نديده‌ام و چون ميدانم که گرفتاران باين بدبختي را ديگر راه نجاتي نيست بسي ازين پيشامد دلتنگ و منفجر شدم و مصمم شدم که خود را بهر زحمت و قيمتي که باشد ازين دام بلا مستخلص گردانم باين جهت يک ماه بعد از ازدواج در تحت عنوان ديدن اخوي که تازه از روسيه آمده بودند به تهران آمدم و مسئله را به حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانمجان گفتم و تقاضا کردم که مرا ازين زندگاني که آنرا ابدأ دوست نميدارم خلاصي بخشند     عزيزم تمام اطوار ناپسنديده و اخلاق نکوهيده از افيون توليد ميشوند به اين جهت معاشرت با اين قبيل اشخاص بنظر بنده بدتر از سم قاتل است   البته تطويل اينگونه مطالب باعث تصديع آن خواهر عزيز است اجمالأ عرض ميکنم که مدت چند ماه بنده در تهران ماندم و پس از زحمات زياد بالاخره موفق شديم که اين کار را به قيمت زيادي خاتمه دهيم   چون ميدانم که سرکار عليه هميشه نسبت بزندگاني من علاقه‌مند ميباشيد به اين جهة باعث تصديع ميشوم و مثل هر کسيکه با خواهر مهرباني حرف بزند اين حرفها را براي سرکار مينويسم    اميد است که عذرم را از راه لطف و مرحمت پذيرفته و باور بداريد که جز پيش‌آمدهاي خارجي هيچ چيز ديگري نميتواند مرا در عرض ارادت و تجديد بندگي کاهل قلمداد کند    نورچشمان عزيز را هزاران بار بوسيده دستهاي با محبت آنخانم عزيز را با کمال ادب ميبوسم    قربانت ميرود _ پروين اعتصامي

 

32 

19 مهر 1314 [از تهران به رشت]

خانم عزيزم قربانت گردم     مکتوب محبوب 13 مهر را پريروز زيارت کرده و از مژده سلامتي آن خانم مهربان بدرگاه خداوند شکر‌ها گفتم     عزيزم چقدر خجلم که پس از زيارت مرقومه سفارشي آندوست بي‌نظير نتوانستم زودتر جواب بخدمت عرض کنم    خداوند گواه است که همه روزه نيت من اين بوده‌است که زودتر معروضه بخدمت مقدست عرضه دارم     اميدوارم که محبت و لطف تو ازين قصور درگذرد و يقين بداني که بدوستي تو مفتخر و هميشه آرزويم اين است که با زيارت رقايم روحپرورت مسرور باشم    ازين راه دور آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت و آقاي داريوش را ميبوسم حضور خانمهاي محترمه سلام مخصوص دارم سرکار خانم معزز را ميبوسم  و از مراحمش متشکرم حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانمجان از الطاف بيکران آندوست عزيز متشکر و سلام و ثناي بي‌پايان خود را تقديم ميدارند    عزيزم چقدر خوشبختم که بافتخار دوستي تو نائل شده‌ام  اميد است که روزگارت همواره با خوشي و سعادت مقرون بوده و دور ايام جز بکام آنوجود عزيز نگردد با کمال احترام و ادب دستهاي بامحبتت را ميبوسم و ترا بخدا ميسپارم  
قربانت     پروين اعتصامي

 

33 

4 آذر 1314 [از تهران به رشت]

خانم عزيزم     ديده روشن شد زنام نامه‌ات      سه روز پيش چشمم بزيارت مرقومه شريفه 28آبان آندوست بي‌مانند روشن گرديد و رفع نگراني شد تقريبأ دو روز قبل از زيارت دستخط نازنينت معروضه‌اي بخدمتت تقديم داشتم البته تا بحال بخدمت رسيده‌است      عزيزم همانطوريکه هميشه عرض کرده‌ام مکاتيب مهرپرور آندوست مهربان هميشه براي من بمنزله گوهرهاي پربهائي هستند که چشم دلم را روشن ميکنند    متمني است که در موقع فراغت از مشاغل خانوادگي گاهگاهي با ارسال چند کلمه‌اي دلم را شاد گردانيد وگرنه يقين بدانيد که هيچوقت در پايۀ ارادتم سستي حاصل نخواهد شد و مادام‌الحيات از مراحم و الطاف بي‌پايان آنخانم فاضله و دانشمند سپاسگذار خواهم بود     سلام و ثناي بي‌‌پايانم را خدمت خانمهاي محترمه همشيرگان معظم ابلاغ فرمائيد    نورچشمان عزيزم آقاي محمدعليخان و خانم ايراندخت و آقاي داريوش را ميبوسم  و دستهاي با محبتت را بنام احترام و صميميت بوسيده و بعرايض خود خاتمه ميدهم    قربانت    پروين اعتصامي

 

     34 

22 دي‌ماه 1314 [از تهران به رشت]

خانم عزيزم     مرقومه محترمه مورخه 17 برج جاري را پريروز زيارت کرده از مژده سلامت آندوست بيمانند فوق‌العاده خوشوقت گرديدم  و از ابراز لطف و مرحمتي که نسبت به بنده فرموده‌ايد بيش از پيش شرمنده و خجل گرديدم     عزيزم خيلي متشکرم که از ناحيه آن دوست عزيز خدمت انتخاب پارچه پالتوي به من محول گرديد صبح همان شبي که نامه گرامي را زيارت کردم براي تحصيل نمونه به بازار و لاله‌زار رفتم ولي عزيزم بواسطه هجوم و ازدحام مشتري ابدأ مستوره بکسي نميدهند من هر چه سعي کردم که بتوانم نمونه‌اي بدست بياورم ممکن نشد وبعلاوه فروشندگان ميگويند که مستوره بردن فايده‌اي ندارد براي اينکه همان پارچه ممکن است در ظرف دو سه ساعت فروخته شود بمنزل خياط رفتم که شايد بتوانم مستوره‌اي از پارچه پالتوي خودم بدست بياورم در آنجا هم همه را جاروب و پاک کرده و دور ريخته بودند در اينجا پارچه‌هاي اعلا و مرغوب از متري 15 و 14 و 12 و ده تومان کمتر نيست ماهوت‌هاي خوب هم  درينجا يافت ميشود که متري دوازده تومان است رنگهاي مرغوب و (مد) در مرکز عبارتند از مشکي و قهوۀ و سرمۀ پارچه پالتوي خود بنده قيمتش متري 13 تومان و رنگش قهوۀ ولي قدري نازک است در مغازۀ گيو هم پارچه‌هايي موجود است که مثل پارچه‌هاي منگنه شده برجستگي دارد و به قيمتهاي مختلف از قرار متري 8 تومان و نه تومان و يازده تومان فروخته ميشود اگر پارچه جودانه دوست داشته باشيد مرقوم فرمائيد تا هرچه امر کنيد اطاعت شود و از مغازه گيو ابتياع شود   عزيزم اين دو مستوره را که لفأ تقديم ميدارم از پارچه‌هاي پالتوي خود ماست    تيکه قهوۀ‌ را از کمر پالتو خودم شکافتم تا اگر چنانچه پسند خاطر عزيزت شود بنويسيد تا بخريداري اقدام شود و تيکه مشکي هم از پالتوي خانم است که متري دوازده تومان خريداري شده  هرکدام را مايل باشيدزودتر مرقوم فرمائيد که تا تمام نشده خريده و ارسال دارم مخصوصأ تقاضا ميکنم که در صورت پسند خيلي زود بنده را مطلع فرمائيد که اغلب پارچه‌ها را فورأ ميبرند     قربانت      پروين اعتصامي

 

  35 

23/11/14 [ازتهران به رشت]

 خانم عزيزم     چقدر شرمنده و خجلم که نتوانستم زودتر بعرض جواب مرقومه عزيزت مبادرت ورزم چون ميخواستم براي جستجوي کيف دستي قهوۀ که مطابق ميل و سليقه آندوست عزيز باشد وقتي داشته باشم عزيزم درين چند روزه که در عرض جواب تأخير روا داشتم بتمام مغازه‌هاي لاله‌زار و بازار و شاه‌آباد و ميدان شاه بسراغ کيف دستي رفتم کيف زياد هست ولي کيف بسيار خوب يعني آن قسم که محکم و شيک و قشنگ باشد عجالتأ يافت نميشود ولي فروشندگان هر روز وعده ميدهند که تا چند روز ديگر کيف‌هاي خوب وارد خواهند کرد من باين جهة دو سه روزي صبر کردم که شايد کيف‌هاي اعلا وارد شوند ولي هنوز به پيدا کردن کيف خوب موفق نشده‌ام     قبل از مسئله نهضت بانوان کيف‌هاي خوب زياد بودند ولي بمحض انتشار اين مسئله تمام کيف‌ها در مدت کمي فروخته شد   امروز در يکي از مغازه‌ها چند قسم کيف ديدم که نسبتأ بد نبودند ولي استحکام و قشنگي زيادي نداشتند و قيمت هر يک از آنها نه تومان بود ولي من متردد ماندم که آيا اگر يکي از آنها را خريداري کنم پسند شما خواهد بود يا نه      بهر تقدير عزيزم اگر چنانچه عجله زياد نداشته باشيد ممکن است وجهي که ارسال داشته‌ايد چند روزي در نزد من بماند تا شايد کيف‌هاي بهتري يافت شوند اگر چنانچه اين احتياج فوري باشد مرقوم فرمائيد تا فورأ وجه را بخدمت مسترد دارم      در خاتمه ازينکه در انجام اين خدمت کوچک هنوز موفق نشده‌ام بسي شرمنده و خجلم     اميد است که عفوم فرموده و هر طور که صلاح باشد مرقوم فرمائيد تا با کمال احترام اطاعت شود    قربانت    پروين اعتصامي

 

 36 

[از تهران به رشت]

خانم عزيزم     مکتوب عزيزت را ديشب با نهايت شعف و با کمال اشتياق زيارت کردم اميد است که کسالت عارضه در ين دو سه روز بکلي مرتفع شده و وجود نازنينت قرين صحت و سلامت است     در خصوص کيف دستي     عزيزم من همه روزه منتظر و مترصدم که به محض اينکه کيف خوب و قابل استعمالي وارد شد فورأ براي سرکار عليه خريداري کرده و ارسال دارم     در روزنامه نوشته شده بود که تجارتخانه شرکت کالا مجاز است که مقداري کيف دستي براي رفع احتياج خانمها وارد کند     بنده هر روزه از مغازه‌هائيکه قبل از نهضت بانوان کيف دستي خوب داشتند در خصوص کيف خبر ميگيرم ولي هنوز کيف مرغوب پيدا نکرده‌ام     مرقوم فرموده بوديد که اگر وجهي که ارسال فرموده‌ايد کفاف ابتياع کيف سرکار را ندهد بنويسم مجددأ وجه ارسال داريد     عزيزم هيچ لزومي ندارد که قبلأ خاطر نازنين خود را بدين قسمت مشغول داريد     براي اينکه اولأ من نميدانم که قيمت کيف دستي ابتياعي چند خواهد بود ثانيأ عزيزم بهر قيمتي هم که باشد بنده آنرا در اينجا براي سرکار خريداري کرده و بعد به سرکار اطلاع ميدهم      هميشه منتظرم که در مواقع فراغت دو سه سطري بياد من مرقوم فرمائيد     قربانت ميرود     پروين اعتصامي

                               14/12/3

 

 37

23/12/14 [از تهران به رشت]

خانم عزيزم    مرقومه گرامي مورخه نوزدهم برج جاري را ديشب زيارت کرده و چشمم و دلم روشن گرديد

عزيزم ازينکه نقاهتي داريد بي‌نهايت دلتنگ گرديدم ولي اميدوارم که بزودي رفع آن کسالت جزئي شده و همواره قرين سلامت و سعادت باشيد     عزيزم درين چند روزه کيف‌هاي دستي در بعضي از مغازه‌ها ديده‌ام ولي ميخواستم بدانم که آيا سرکار کيف کتابي را بهتر پسند ميفرمائيد يا کيف  دستي زنجيردار  يا بنددار را دوست داريد يک قسم کيف بود که بنظر من بد نبود ولي چون رنگش سرمۀ بود از خريداريش خودداري کردم کيف‌هاي ديگري هم هست که ظاهرشان خيلي خوب به نظر ميآيد ولي از استحکام آنها نميتوان مطمئن بود يک قسم کيف قهوۀ هست که نسبتأ بد نيست و دو برگ از نيکل دارد که چون آنرا بلند کنند در کيف باز شود اگر چنانچه مايل بخريداريش باشيد مرقوم فرمائيد تا اطاعت شود     مستدعيم در اين خصوص زودتر چند کلمه مرقوم داريد تا بهر چه فرمائيد اقدام شود    چند روز قبل چشمم بزيارت عکس و اشعار نغز آن خانم دانشمند و اديبه سخن‌سنج روشن گرديد و بقدري از قرائت آن ابيات دلپذير و روح‌نواز محظوظ گرديدم که حدي بر آن متصور نيست و واقعأ همانطوريست که خود سرکار در انتهاي آن قطعه گرانبها سروده‌ايد «کاندر سخنوري ز رجال سخن گذشت» مدتي به عکس گراميت نگريسته و مثل اين بود که در مقابل مجسمه محبت تو ايستاده‌ام و ايام گذشته را بخاطر آورده و خود را با آن دوست بي‌نظير در يکجا ميديدم    اميد است که همواره با اقبال و سعادت هم‌دوش بوده و از گفتار و اشعار شيرين خويش خاطر مشتاقان را محظوظ و مشعوف داريد     نورچشمان عزيز را ازين راه دور ميبوسم و بخدا ميسپارم حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم از الطاف بيکرانت متشکرند و ثناي بيحد خود را تقديم ميدارند    اجازه ميخواهم که در خاتمه دستهاي بامحبتت را بوسيده و بعرايض خود خاتمه دهم    قربانت    پروين اعتصامي

 

  38

6/4/1315 [ار تهران به رشت]

خانم عزيزم     يک هفته قبل به زيارت نامه گرامي آن دوست مهربان ديده‌ام روشن گرديد و از سلامت وجود گراميت بي‌نهايت خوشوقت گرديدم     ازينکه از راه لطف جوياي حالم شده بوديد کمال امتنان را داشته و سپاسگذارم     يک روز قبل از زيارت مکتوب محبوب سرکار معروضه‌اي به خدمت عرض کرده بودم البته تا به حال به خدمت رسيده‌است     عزيزم چقدر متشکرم که همواره مرا با مهر و محبت بيشمار خويش مفتون وجود مهربان خود داشته و با وجود کثرت مشغله از يادآوري و پرسش دريغ نميداريد     عزيزم خواندن مکاتيب پرمهر و لطف سرکار را براي خود نعمتي ميدانم و اين طور به نظرم ميرسد که خود سرکار با من صحبت ميداريد در اينصورت متمني هستم که در موقع فراغت مرا ازين نعمت محروم نداشته به امتنانم بيفزائيد    نورچشمان عزيز را ازين راه دور بوسيده و بخدا ميسپارم خدمت خانمهاي معظمه( همشيرگان محترم) عرض سلام و ثناي خويش را تقديم ميدارم حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانم از لطف بيحد سرکار عليه متشکرند و ثناي وافر خود را تقديم مي‌دارند    زياده تصديع است     پروين اعتصامي

 

39 

7/6/1315 [از تهران به رشت]

قربان و تصدق خانم عزيزم ميروم     در آتشم ميفکن و نام گنه مبر    آتش به گرمي عرق انفعال نيست    عزيزم مکتوب گرامي مورخه اول شهريور را ديروز غروب زيارت کرده و بسي شاد و سپاسگذار گرديدم    ولي از اينکه مدتي از فيض مکاتبه با وجود بيمانندت محروم مانده‌ام بسي شرمنده گرديدم و مخصوصأ تمناي عفو دارم يقين بدانيد که بنده هرگز آن دوست مهربان را ممکن نيست فراموش کنم اگر گاهي در عرض معروضه تأخيري حاصل ميشود بعلت گرفتاري و مشاغل گوناگون است وگرنه من هميشه وقت و ساعتي را که مکتوب آندوست عزيز را بخوانم و يا معروضه به خدمتش بنويسم     همانا يکي از بهترين اوقات زندگي خود ميدانم البته با نهايت لطف و مرحمتي که در باره من داشته‌ايد اين قصور غيرعمدي را بر من نخواهيد گرفت و با ارسال رقايم گرانبهاي خويش مسرورم فرمائيد     نورچشمان عزيزم خانم ايراندخت و آقاي محمدعليخان و آقاي داريوش را ازين راه دور ميبوسم و به حضور خانمهاي محترمه همشيرهاي گرامي سلام و ثناي خود را تقديم ميدارم و ازين راه دور روي ماهت را بوسيده و بخدا ميسپارم    قربانت پروين اعتصامي

 

  40

خانم عزيزم     مدتي است که از سلامت وجود گراميت بي‌اطلاع مانده‌ام و بسي نگرانم چندي پيش معروضه بخدمت ارسال داشتم ولي هرچه انتظار ميبرم جوابي نميرسد     اگر لطفأ از حالم پرسش فرمائيد سلامت بوده و عمري بياد الطاف آندوست مهربان ميگذرانم و هميشه روزهائيرا که از سعادت صحبت و نعمت لطف و مرحمت آن خانم گرامي محظوظ و مشعوف بودم بخاطر آورده و آرزو ميکنم که خداوند متعال فرصت ديگري مقدر فرمايد که باز چشم مرا به ملاقات سرکار عليه و آنهمه لذت که از فيض مصاحبت وجود نازنينت نصيبم ميشد مجددأ مرحمت فرمايد     تقاضا دارم که در موقع فراغت چند کلمه مرقوم داشته و بنده را از سلامت و صحت خودتان مطلع داشته و موجب امتنانم را فراهم گردانيد     نورچشمان عزيزم آقاب محمدعليخان و خانم ايراندخت و آقاي داريوش را ازين راه دور بوسيده و بخدا ميسپارم خدمت خانمهاي محترمه همشيره‌هاي معظمه بعرض سلام و ثناي بي‌پايان مصدع ميشوم     با تجديد ارادت قلبي و خلوص هميشگي     قربانت   پروين اعتصامي  

 

41 

[اين نامه بدون تاريخ است. احتمالأ در اواخر شهريور يا اوائل مهر 1315 نوشته شده‌است، زيرا در نامه به تولد «اردشير» اشاره گرديده و تاريخ تولد «اردشير محصص» 17 شهريور 1315 است، از تهران به رشت]

 ***

خانم عزيزم     مکتوب محبوب مورخ 28 شهريور را پريشب با کمال اشتياق زيارت کردم و از مژده تولد مولود جديد عزيز آقاي اردشير محصص بسي مشعوف و مسرور گرديدم و خواستم با عرض و تقديم اين چند کلمه بعرض تبريک مصدع شوم     اميد است که بياري خداوندگار متعال و در تحت نظر شفقت مادر مهربان و بالياقتي مانند سرکار آن طفل نوزاد مراتب و مدارج عالي پيموده و مايه مسرت و شعف خاطر عزيزت گردد خواهشمندم تمام نورچشمان را عوض بنده بوسيده و مخصوصأ متمني هستم آقاي اردشير محصص را بنام تبريک صميمانه بجاي من ببوسيد    از مراحم خانمهاي محترمه همشيرگان معظمه سپاسگذار و متشکرم و ارادت قلبي خود را بوسيله سرکار به حضورشان تقديم ميدارم     ازين راه دور روي ماهت را با کمال اشتياق بوسيده و بخدا ميسپارم     قربان و تصدق تو ميرود

پروين اعتصامي

***

مجله‌ي ايران‌شناسي

ويژه‌ي پژوهش در تاريخ و تمدن و فرهنگ ايران و زبان و ادبيات فارسي

سال سيزدهم، شماره‌ي 1، بهار 1380



مطالب مرتبط :
پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران
پروين اعتصامي - ستاره‌اي در آسمان شعر ايران
ناگفته‌هایی از زندگی « پروین اعتصامی » و نامه‌های او
چرا برادر سه بيت از قصيده‌ي « گنج عفت » را حذف کرده‌است؟
« پروين اعتصامي » و « رضاشاه »
دروغ اين مرد امريکايي همه را گمراه کرده‌است
نامه‌هاي پروين اعتصامي به مهکامه محصص ( متن 41 نامه )

برچسبها : نامه‌های - پروین - اعتصامی - مهکامه - محصص - متن - نامه
نوشته شده توسط پروین در 3 آذر 1388 ساعت 09:32
نامه‌هاي « پروين اعتصامي » | عمومي



بيست و پنجم اسفند ماه، زادروز «پروين اعتصامي» شاعر معاصر ايراني است . 
نوشته‌اي که از نظر شما مي‌گذرد برگرفته از مقاله‌ي بسيار پژوهشگرانه و عميقي است از دکتر «جلال متيني» که آن را در  سال 1380 در فصلنامه‌ي ايرانشناسي با عنوان «نامه‌هاي پروين اعتصامي و چند نکته در باره‌ي ديوان شعر و زندگاني وي»، منتشر ساخته‌است. «پروين اعتصامي» از شاعراني است که با وجود زندگي بسيار کوتاه و آرام خود، اشعاري سروده است که بازتاب دو گونه ديدگاه را مي‌توان در آنها آشکارا ديد. ديدگاه اول، همان ديدگاه زنانه است که کاملا طبيعي جلوه مي‌کند اما ديدگاه دوم ديدگاه مردانه و بخصوص مردانه‌اي است که رنگ و بوي اخلاقيات عرفاني در آن برجستگي چشمگيري دارد.

 نامه‌هاي «پروين» که در اين نوشته به همت «دکتر متيني» منتشر شده، دنياي بسيار ساده و صميمي اين شاعر را به نمايش مي‌گذارد. مهمتر از همه آنکه مکاتبات او با «مهکامه محصص»، نشانگر آنست که «پروين» در مجموع، معاشرت گسترده و متنوعي نداشته است. اما وقتي که شعر وي را مي‌خوانيم مي‌توانيم ببينيم که چگونه از خانه به محيط اداره و از محيط اداره، چگونه سر از دادگاه و محيط‌هاي مردانه‌ي ديگر در مي‌آورد تا از يک‌سو رنج زن را به نمايش بگذارد و از طرف ديگر، ارزش کار و شخصيت وي را به همگان بنماياند.
 اين نوشتار دربردارنده‌ي بخش‌هاي زير است:

- «پروين اعتصامي» و حقوق نسوان
- دستبرد برادر به ديوان خواهر
- چرا برادر، سه بيت از قصيده‌ي «گنج عفت» را حذف کرده‌است؟
- «پروين» و «رضاشاه»
- دروغ اين مرد آمريکايي همه را گمراه کرده‌است
- «پروين» از نظر معاصران وي
- بيماري حصبه و درگذشت «پروين»
- نامه‌هاي «پروين»
- متن 41 نامه‌ي «پروين اعتصامي» به «مهکامه محصص»

***

گمان نمي‌کنم تا کنون از نوشته‌هاي «پروين اعتصامي»، به‌جز خطابه‌ي «زن و تاريخ» که در زمان فارغ‌التحصيلي از مدرسه‌ي دخترانه امريکايي در سال 1303 خورشيدي ايراد کرده و سه نامه‌ي وي – در ارتباط با اردشير محصص که در سالهاي اخير در مجله‌ي سيمرغ به چاپ رسيده‌است_ چيزي منتشر شده باشد. نويسنده‌ي اين سطور از سال 1368 پس از نشر «ويژه‌نامه‌ي پروين اعتصامي» چنان که پيش از اين آمده‌است، درصدد برآمد در صورت امکان در باره‌ي برخي از نکات مبهم زندگاني «پروين اعتصامي» اطلاعاتي بيش از آنچه تا آن زمان چاپ شده بود به‌دست بياورد.

در ضمن اين پُرس‌و جو‌ها، در اوايل سال 1375 توسط «اردشير محصص»* چهل‌و‌يک نامه‌ي «پروين اعتصامي» خطاب به مادر «اردشير»، «سرور مهکامه محصص» _ که خود شاعري سرشناس بوده‌است و در مجامع ادبي دوران خود فعال _ به دستم رسيد که اين خود، نعمتي بزرگ بود. در باره‌ي «مهکامه‌ي محصص» در اين‌جا همين ‌قدر کفايت مي‌کند که بگويم، او تنها زني است که در سال 1325 عضو هيأت رئيسه‌ي «نخستين کنگره‌ي نويسندگان ايران» بوده‌است. کنگره‌اي که در تهران در «خانه‌ي فرهنگي ايران و شوروي، (وُکس)» به رياست «ملک‌الشعراي بهار» وزير فرهنگ وقت برپا شد و هيأت رئيسه‌اش مرکب بود از افرادي چون «علي‌اکبر دهخد»، «بديع‌الزمان فروزانفر»، «سعيد نفيسي»، دکتر «خانلري»، «صادق هدايت»، «نيمايوشيج» و...

«پروين اعتصامي» ظاهرأ نخست از طريق اشعار «مهکامه محصص» که در روزنامه‌ها و مجله‌ها چاپ مي‌شده‌ با وي آشنا شده‌است و شايد از همان زمان باب مکاتبه بين آن دو باز شده باشد. پس از اين آشنايي مقدماتي که از کيفيت آن اطلاعي در دست نيست، «مهکامه» به دارالمعلمات که وي در آنجا به تدريس مشغول بوده‌است، مي‌رود. به «مهکامه» که از کلاس درس خارج مي‌شده‌است خبر مي‌دهند که «پروين اعتصامي» در دفتر مدرسه در انتظار ملاقات اوست. وي في‌البداهه اين دو بيت را خطاب به «پروين» مي‌سرايد:

      اي زاده‌ي اعتصام فخـــر ايران                اي مايــه‌ي افتخار نوع انسان
      سَروَر به نثار مقدم آورده نثار                گلهاي محبت از گلستان روان

و آن را با دسته‌گلي به «پروين» تقديم مي‌کند.
در ايام اقامت کوتاه «پروين» در رشت، آن دو به منزل يکديگر رفت ‌و ‌آمد داشته‌اند. وقتي که «پروين» به تهران باز مي‌گردد، در اولين نامه‌اي که به «مهکامه» مي‌نويسد، در پاسخ دوبيتِ «مهکامه»، اين رباعي را خطاب به او مي‌سرايد و با خط خوش برايش مي‌نويسد:

  برديم محبت تـــــو در مخـــــزن دل      کِشتيم گُـــــــل مهر تو در گلشن دل
  پروين بــــود آبيار اين کِشته‌ي پاک     تا خون بودش به چشمه‌ي روشن دل

--------------------------------------------

*توضيح دکتر «جلال متيني»، نويسنده‌ي مقاله در مورد نامه‌هاي «پروين اعتصامي»:

«مي‌دانستم که پروين اعتصامي از دوستان نزديک «سرور مهکامه محصص» بوده‌است. پس نامه‌اي به اردشير نوشتم تا اگر اطلاعاتي در باره‌ي پروين دارد، لطفأ برايم بفرستد. نخستين نامه‌ي وي در 13 آوريل 1990 به دستم رسيد. موضوع را در سالهاي بعد دنبال کردم. «اردشير» مطلب را با برادر خود، دکتر «محمدعلي محصص» در ميان گذاشت. دکتر «محصص» به جمع‌آوري و تدوين نامه‌هاي «پروين» به مادرش همت گماشت که در سال 1375 «اردشير محصص» آنها را در اختيار بنده قرار داد. اميدوار بودم نامه‌هاي ديگر «پروين» نبز به دستم برسد. بدين جهت مدتي در نشر نامه‌ها تأمل کردم. ولي چندي پيش با خود گفتم چه کسي برگ اماني به تو داده‌است که کار را به فردا موکول مي‌کني؟ پس در صدد چاپ نامه‌ها برآمدم. اين‌جا فرصتي است مناسب، براي عرض سپاس از فرزندان «مهکامه محصص»، دکتر «محمدعلي محصص» و «اردشير محصص».
***

پس از اين مقدمه‌ي کوتاه، بپردازم به چهل و يک نامه‌ي «پروين» به «مهکامه محصص»

 نامه‌ي شماره‌ي 1 تا 40 در فاصله‌ي 31 فروردين 1307 تا 20 شهريور 1315 نوشته شده‌است و نامه‌ي 41 به شرحي که خواهد آمد، احتمالأ در اواخر شهريور يا اوايل مهرماه 1315.
اين نامه‌ها از تهران به تهران (پست شهري)، تهران به کرمانشاه و تهران به رشت فرستاده شده‌است. نامه‌هاي پيش از 31 فروردين 1307 و پس از شهريور 1315 در اختيار بنده نيست.
تعداد اين نامه‌ها با توجه به تاريخي که نوشته شده بدين قرار است:

سال 1307، (3) نامه
سال 1308، (1) نامه
سال 1309، (2) نامه
سال 1310، (3) نامه
سال 1311، (9) نامه
سال 1312، (9) نامه
سال 1313، (2) نامه
سال 1314، (8) نامه
سال 1315، (4) نامه

«پروين اين نامه‌ها را در سنين 22 تا 30 سالگي خود نوشته‌است. مسلم است که وي نامه‌هاي ديگري نيز در اين سالها به دوست خود نوشته که در اين مجموعه نيست. از جمله «مهکامه» در مصاحبه با خبرنگار مجله‌ي «تلاش» به نامه‌اي اشاره کرده‌است که «پروين» پس از چاپ ديوانش در سال 1314، آن نامه را همراه ديوان اشعار خود براي او فرستاده بوده‌است.

نامه‌ي ديگر: «پروين» در نامه‌ي شماره‌ي 38 (مورخ 6/4/1315) به مهکامه نوشته‌است:
«يک هفته قبل به زيارت نامه‌ي گرامي 21 خرداد آن دوست مهربان ديده‌ام روشن گرديد... يک روز قبل از زيارت مکتوب محبوب سرکار، عريضه‌اي به خدمت عرض کرده‌ام، البته تا به حال رسيده‌است». نامه‌ي مورخ 20 خرداد1315 «پروين» هم در اين مجموعه نيست.

«مهکامه» در سال 1320 نوشته‌است: « افسوس آخرين خط آن عزيز، مورخ 29 اسفند 1319 ذر روز سوم فروردين 1320 در رشت به دستم رسيد و هنوز دو هفته نگذشته بود که آگهي فقدان آن گوهر تابناک در جرايد پايتخت منتشر شد...»
وي همچنين در مصاحبه با روزنامه‌ي کيهان تهران گفته‌است: «در بيست و نهم اسفند ماه 1319 آخرين نامه [پروين] به دستم رسيد. او در اين نامه از زندگي با من حرف زده بود...»

***

متن کامل اين 41 نامه به ترتيب نگارش و با شماره‌ي ترتيب، از يک تا چهل و يک، بي‌کم و کاست، حتي بدون تغيير شيوه‌ي رسم‌الخط «پروين اعتصامي» کمي بعدتر خواهد آمد.

«پروين» تاريخ هر نامه را در سمت راست، در بالاي هر نامه نوشته‌است. با قيد روز و ماه و سال (بجز نامه‌ي 36 که  تاريخ نگارش آن در آخر نامه ذکر گرديده‌است و نامه‌ي 41 که تاريخ تحرير ندارد). در بعضي از نامه‌ها نيز سال نگارش آن نوشته نشده‌است که «محمد‌علي محصص» با مراجعه به پاکت آن نامه‌ها و مهر پستخانه، سال نگارش آن را معلوم نموده و اين حاکي از نظم و ترتيب «مهکامه محصص» است که نامه‌ها را با پاکت پستي آنها نگه‌مي‌داشته است. در نامه‌هاي «پروين» از نقطه گذاري و تقسيم مطالب به پاراگراف به‌ندرت اثري ديده مي‌شود.

با توجه به متن نامه‌ها معلوم مي‌شود که در آن سالها _ يعني بين سال 1307 تا 1315 _ نامه‌هاي تهران به رشت يا کرمانشاه و بالعکس حداکثر پس از 4 تا 6 روز به دست گيرنده مي‌رسيده‌است و گاهي نيز زودتر، چنان که نامه‌ي 37 (مورخ 23/12/1314) در روز 25/12/1314 از تهران به رشت رسيده بوده‌است. همراه اين 41 نامه، دو پاکت پستي نيز در اختيار بنده است که «پروين» نشاني «مهکامه‌» را بر روي آن نوشته‌است. نکته‌ي قابل توجه آن است که بر روي اين دو پاکت، از طرف اداره‌ي پست رشت، ساعت توزيع نامه با مهر مشخص گرديده‌است. چنان که ساعت توزيع نامه‌ي مورد بحث « ساعت 10» قيد شده‌است.

در نامه‌هاي «پروين»، خط خوردگي و اصلاح عبارتي ديده نمي‌شود. يا وي با تسلط تمام هر نامه را از آغاز تا پايان بي‌خط خوردگي نوشته‌است و يا آن که نامه‌هاي موجود، همه صورت پاکنويس شده‌ي آنهاست. نثر نامه‌ها روشن و ساده است، منتها بايد توجه داشت که نامه‌هابه اسلوب مکاتبات آن روز نگاشته شده‌است. در اين نامه‌ها، در چند مورد غلط املايي ديده مي‌شود که صورت صحيح آنها در داخل نشانه‌ي [ ] چاپ شده‌است.

 بيشتر نامه‌ها با عبارت «خانم عزيزم» شروع شده‌است (25 نامه) و به عباراتي مانند: «قربان و تصدق خانم عزيزم مي‌روم»، « قربان و تصدق خانم مهربان عزيزم مي‌روم»، «قربان و تصدق دوست عزيزم مي‌روم»، «خانم محترم عزيزم قربانت مي‌روم»، « قربان و تصدق خانم و خواهر عزيزم مي‌روم»، «خانم عزيزم قربانت گردم» و...

نامه‌ها بسيار به ندرت، تنها با نام نويسنده، «پروين اعتصامي» (نامه‌ي 2) پايان مي‌پذيرد. بيشتر آنها با عباراتي مانند :«ارادتمند پروين اغتصامي»، «تصدقت پروين اعتصامي»،  «قربانت و تصدقت پروين»، «هزار بار قربانت مي‌رود پروين اعتصامي»، «قربانت پروين»، «قربان و تصدقت پروين»، «قربانت و تصدقت پروين»، «قربان و تصدق الطاف بي‌پايانت مي‌رود پروين اعتصامي»، «قربان تو مي‌رود پروين اعتصامي»، «زياده تصديع است پروين اعتصامي» و... به پايان رسيده‌است.

در نامه‌هاي 29 و 30 که «پروين» در ايام اقامت در کرمانشاه و دوران کوتاه زندگي با همسرش نوشته، پس از نام و نام خانوادگي خود، نام خانوادگي همسرش را افزوده‌است: «قربانت پروين اعتصامي همايونفال».

اگر اشتباه نکنم در تمام اين نامه‌ها، «پروين» به ندرت لفظ «تو» يا ضمير متصل «ت» را براي «مهکامه« به کار برده‌است. از جمله در نامه‌ي 26.

«پروين روي يکي از پاکت‌ها، نام مخاطب را بدين‌ شرح نوشته‌است: «به توسط حضرت مستطاب آقاي ميرزا علي‌اکبر خان محصصي دام اقباله‌العالي خدمت حضرت اديبه فاضله خانم سرور مهکامه محصصي ملاحظه فرمايند». وي نشاني خود را پشت همين پاکت اين چنين نوشته‌است: «تقديمي – پروين اعتصامي – تهران خيابان سيروس».

***

کلمات و ترکيبات عربي ذر نامه‌ها زياد به چشم مي‌خورد:

«کسالت عارضه، رقيمه‌ي سرکار، خانمهاي محترمه الطاف مخصوصه، مرقومات قشنگ، رقيمه‌ي شريفه، نوشتجات روح‌پرور، مکاتيب دلفريب و زيبا مراحم عاليه، دولتمنزل، اقسام مذکوره، رقايم سرکار، رقايم گرانبها، رقايم روح‌پرور، تبريکيه‌ي عروسي، کارت تبريکيه، عريضه‌ي تبريکيه و...»

«پروين» در نامه‌هايش از پدر و مادر خود عمومأ با اين الفاظ ياد مي‌کند: «حضرت مستطاب اجل آقا و حضرت عليه خانم»، « حضرت خداوندگاري آقا دام اقبله به سرکار عليه ثنا و سلام مي‌رسانند. سرکار عليه خانم نيز به سلام مخصوص مصدعند»، «حضرت عليه خانم دامت شوکتها از صحت وجود مبارک استعلام مي‌نمايند».
«پروين» در اين نامه چهار بيت و سه مصراع به کار برده‌است:

                لطفي نمـــــــوده‌اي و ندارم زبان عــــــذر   
             اين عذر را حوالــه بـه لطف تو مي‌کنــــم  
                                                                       (نامه‌ي 3)

                 تو سراپا همه لطفي، عجب آن جاست که ما
                    با چنين بي‌هنـــــري، شامل الطـاف توايـــــم   
                                                                    (نامه‌ي 10)

                چون گُــــــل ما را به گلزار دگر گشت آسمان
                به کــه خوبان جمله بشناسند آن گلــــزار را
                                                                 (نامه‌ي17)

             در آتشــــم ميفکن و نــــام گنـــــه مبـــــــر
              آتش بـــه گـــرمـــي عـــــرق انفعال نيست
                                                              (نامه‌ي 39)

 جرمهاي رفته را، لطف تو پنهان مي‌کند 
                                               (نامه‌ي 10)
  سرت سبز و دلت پيوسته خوش باش 
                                             (نامه‌ي 21)
 ديده روشن شد ز نام نامه‌ات           
                                            (نامه‌ي 33)

عبارت‌‌هاي احترام‌آميز، اختصاصي به افراد مسن و پدر و مادر ندارد. هرگاه «پروين» از تولد يکي از فرزندان «مهکامه» آگاه مي‌شود، از اين کودک نوزاد با اين الفاظ ياد مي‌کند:
«روي ماه محمدعلي خان را مي‌بوسم» (نامه‌ي 6)، «مستدعيم آقاي محمدعلي خان را به عوض من بوسيده و متشکرم فرماييد» (نامه‌ي 8)، «از اين که خانم ايراندخت مبتلا به درد چشم شده، خيلي متأسفم» (نامه‌ي 20).

تبريک تولد داريوش:
« از تأخير در عرض تبريک و يک عالم خوشوقتي براي تولد آن فرزند دلبند  تبريکات صميمانه‌ي خود را با کمال اشتياق حضور حضرت عليه و حضرت مسنطاب اجل آقا تقديم داشته و متمني هستم که به جاي بنده، داريوش عزيز را هزاران بار ببوسيد... » (نامه ي 29).

تبريک تولد اردشير:
«... از مژده‌ي تولد مولود جديد عزيز آقاي اردشير محصص بسي مشعوف و مسرور گرديدم و خواستم با عرض و تقديم اين چند کلمه به عرض تبريک مصدع شوم ... خواهشمندم تمام نورچشمان را در عوض بنده بوسيده و مخصوصأ متمني هستم آقاي اردشير محصص را به نام تبريک صميمانه، به جاي من ببوسيد...» (نامه‌ي 41).

عبارت‌هاي تعارف‌آميز در همه‌ي نامه‌ها، کم و بيش به چشم مي‌خورد. از آن جمله است:
«از خداوند متعال خواهانم که همواره پيمانه‌ي طالعت را لبريز شربت سعادت و نيک‌بختي فرمايد». وي اين عبارت را در نامه‌اي نوشته‌است که به همراه آن «پياله‌ي کوچکي» را به عنوان هديه‌ي عروسي «مهکامه» براي وي فرستاده‌است (نامه‌ي 1).

 

«هميشه شوکت و سلامت وجود نازنينت را از خداوند تعالي خواهان و دستهاي عزيزت را با کمال احترام و ادب از دور مي‌بويم» (نامه‌ي 2).

«رقيمه‌ي قشنگ و عزيزت که واقعأ دسته‌گلي از بوستان زيباي ادبيات بود چند روز قبل رسيد. البته توصيف و تمجيد آن خط و ربط و انشاء املاء دلفريب و جانبخش از قوه‌ي من خارج و همين‌قدر عرضه مي‌دارم که آن نمونه‌ علم و وديعه‌ي محبت را هميشه به يادگار، نگاه خواهم داشت» (نامه‌ي 3).

 «... وگرنه از کجا ممکن است که معروضه‌ي ناقابل من شايسته‌ي آن بود که در خدمت سرکار به نام جوابيه مفتخر گردد، الطاف بي‌پايان آن دوست بي‌نظير است که به من اجازه داده‌است که «زيره به کرمان بفرستم»...(نامه‌ي 9).

«مدتي به عکس گراميت نگريسته و مثل اين بود که در مقابل مجسمه‌ي محبت تو ايستاده‌‌ام و ايام گذشته را به خاطر آورده و خود را با آن دوست بي‌نظير در يک‌جا مي‌ديدم...» (نامه‌ي 37).

در نامه‌هاي «پروين» به «مهکامه» به جز احوالپرسي و مطالب خصوصي مانند اشاره به کسالت‌هاي خود و يا عذرخواهي از تأخير در فرستادن نامه که زياد است مانند:

 «... عزيزم همين‌قدر تقاضا دارم باور بفرماييد که قصور من در عرض عريضه به علت ترک الفت و يا به خيال قطع مکاتبه نبوده و من سرکار عليه را براي خودم مثل مهربان‌ترين خواهري مي‌دانم که تا زنده‌ام هرگز ممکن نيست که بتوانم کمترين فکر دوري و فراموشي نسبت به شما به قلبم رخنه کند...» (نامه‌ي28)

 (در چند نامه‌ي ديگر «پروين» نيز عباراتي نظير اين عبارت ديده مي‌شود. نامه‌هاي «مهکامه» را در اختيار ندارم تا روشن گردد وي به «پروين» چه مي‌نوشته‌است که پروين تأکيد مي‌کند تأخير در نگارش پاسخ نامه‌هاي او بدين سبب نبوده‌است که در صدد ترک الفت يا قطع مکاتبه بوده‌است).

«... چند روز قبل چشمم به زيارت عکس و اشعار نغز آن خانم دانشمند و اديبه‌ي سخن‌سنج، روشن گرديد و به قدري از قرائت آن ابيات دلپذير و روح‌نواز محظوظ گرديدم که حدي بر آن متصور نيست و واقعأ همان‌طوري است که خود سرکار در انتهاي آن قطعه‌ي گرانبها، سروده‌ايد: «کاندر سخنوري ز رجال سخن گذشت...» (نامه‌ي 37). اشاره به سفر يک هفته‌اي خود به اتفاق حضرت عليه خانم به «افجه‌ي لواسان» و اين که سه فرسخ را با اتومبيل طي کرده‌اند «و سه فرسخ ديگر را بايد سوار الاغ يا قاطر شد ...» (نامه‌ي 22).

***

نامه‌هاي 23،24 و 25 (22مرداد تا 28/6/1312) مربوط به خريد چادر است:

«مهکامه» از «پروين» تقاضا کرده بوده‌است براي او چادري بخرد و بفرستد. «پروين» به همراه حضرت عليه خانم به مؤسسه‌ي دولتي تهران، مقابل باغ ملي مي‌رود و از چادرهاي موجود، بهترين را که يک چادر «کربدوشين» است مي‌خرد و مي‌افزايد «... همواره از خداوند متعال خواهانم که اين چادر، قرين روزگار فيروزي و سعادت گشته و صدها چادر به سلامتي و خوبي بپوشيد...». و سپس در باره‌ي شکل‌هاي مختلف دوختن «جلوي چادر» سخن مي‌گويد و توضيح مي‌دهد «... در اجراي امر سرکار سعي کردم جلوي چادر طوري دوخته شود که به طرز جديد و به اصطلاح «مد روز» باشد. به اين جهت دستور را به طور کلوش دادم که امروز غالبأ طرز دوخت شيک در تهران همين است...».

اطلاعاتي که در اين نامه راجع به دوختن جلوي چادر سياه در شهريور 1312 نوشته‌است، براي علاقمندان مي‌تواند سودمند باشد. درضمن ناگفته نماند که بهاي شش ذرع و يک چارک «کربدوشين» در تاريخ 21/5/1312 پس از تخفيف، مبلغ چهارصد ريال بوده‌است که اجرت خياط و کار دستي جلوي چادر را نيز بايد به آن اضافه کرد و البته اين مبلغ کمي نيست.

وقتي که «مهکامه» در کرمانشاه به‌سرمي‌برده‌است، چند روزي به «شاه‌آباد» و «کرند» مي‌رود. اين موضوع را به «پروين» مي‌نويسد. «پروين» در نامه‌ي 19، از او سؤال مي‌کند «... نمي‌دانم سرکار همان‌طوري که از قصر شيرين حکايت مي‌کنيد، بيستون و مجسمه‌هاي قديمه را در آنجا ملاحظه فرموديد يا خير؟ مي‌گويند علامت کوه کندن فرهاد و جوي شير، که براي شيرين کنده‌است هنوز از ميان نرفته‌است... ».
از نامه‌ي شماره‌ي 20 پروين، معلوم مي‌شود که خانم محصص در جواب وي نوشته ‌بوده‌است «... از آثار تاريخي کرمانشاهان جز خرابه‌هايي باقي نيست...»

در نامه‌هاي 34، 35، 36، و 37 (22 دي تا 23 اسفند1314)، که پس از اعلام کشف حجاب نوشته شده‌است، «پروين» در جواب «مهکامه» که از او مستوره‌ي پارچه‌ي پالتويي خواسته و نوشته‌است: «عزيزم خيلي متشکرم که از ناحيه‌ي آن دوست عزيز، خدمت انتخاب پارچه‌ي پالتويي به من محول گرديد. صبح همان شبي که نامه‌ي گرامي را زيارت کردم، براي تحصيل نمونه، به بازار و لاله‌زار رفتم. ولي عزيزم به‌ واسطه‌ي هجوم و ازدحام مشتري، ابدأ مستوره به کسي نمي‌دهند... به‌علاوه فروشندگان مي‌گويند که مستوره بردن فايده ندارد، براي اين که همان پارچه ممکن است در ظرف دو ساعت فروخته شود. به منزل خياط رفتم که شايد بتوانم مستوره‌اي از پارچه‌ي پالتوي خودم به‌دست بياورم. در آنجا هم همه را جاروب و پاک کرده و دور ريخته بودند. در اين‌جا پارچه‌هاي اعلا و مرغوب، از متري 15، 14، 12 و 10 تومان کمتر نيست... رنگ‌هاي مرغوب و «مد» در  مرکز عبارتند از مشکي و قهوه‌اي و سرمه‌اي. پارچه‌ي پالتوي خود بنده، قيمتش متري 13 تومان و رنگش قهوه‌اي ولي قدري نازک است... » (نامه‌ي 34).

در سه نامه‌ي آخري سخن از خريد کيف دستي است که «مهکامه» خواهش کرده، «پروين» برايش بخرد و بفرستد. «پروين» مي‌نويسد: «... به تمام مغازه‌هاي لاله‌زار و بازار  و شاه‌آباد و ميدان شاه به سراغ کيف دستي رفتم. کيف زياد هست ولي کيف بسيار خوب...عجالتأ يافت نمي‌شود... قبل از مسأله‌ي نهضت بانوان، کيف‌هاي خوب، زياد بودند ولي به محض انتشار اين مسأله تمام کيف‌ها در مدت کمي فروخته شد...» (نامه‌ي 35).

«پروين» در اين نامه‌ها به طور غير مستقيم به يکي از اساسي‌ترين تغييرات اجتماعي در دوره‌ي رضاشاه اشاره کرده‌است. به علاوه که نويسنده‌ي اين سطور در مقاله‌ي «هفدهم دي‌ماه 1314» آن را مورد بررسي قرار داده‌است. به‌علاوه به طوري که ملاحظه مي‌شود «پروين» از کشف حجاب با عنوان «نهضت بانوان» ياد کرده‌است.

نامه‌هاي 30 ( 5 تير 1314) و 31 (23 مرداد 1314) هر دو از نظر ازدواج و طلاق «پروين» حائز کمال اهميت است. بين نامه‌ي 29 (13 آذر 1313) و نامه‌ي 30 متجاوز از شش ماه فاصله شده‌است. گمان نمي‌رود که در اين مدت «پروين» نامه‌اي به «مهکامه» ننوشته باشد، زيرا دو سوم نامه‌ي شماره‌ي 30 «پروين» که در پاسخ نامه‌ي 31 خرداد 1314 «مهکامه»، نوشته شده، صرف عذر‌خواهي از اوست.:

«... مجددأ از آن دوست بي‌مانند تقاضا مي‌کنم که عفوم فرماييد و از اين راه دور دست بامحبتت را براي عرض پوزش مي‌بوسم...». در همين نامه پس از عذرخواهي‌ها نوشته‌است:

«عزيزم چندي‌ست در تهران هستيم و خيال معاودت به کرمانشاه نداريم. براي اين که رياست نظميه به ديگري واگذار شده‌است و بنده هنوز نمي‌دانم که به کجا خواهيم رفت...». همين که «پروين» در اين نامه نوشته‌است به تهران آمده و رياست نظميه را به ديگري واگذار گرديده، حاکي از آن است که وي در نامه يا نامه‌هاي بين نامه‌ي 29 و 30 (که در مجموعه‌ي 41 نامه‌ي حاضر نيست) از موضوع ازدواج خود، رفتن به خانه‌ي شوهر در کرمانشاه و اين که شوهرش رئيس نظميه آنجاست با «مهکامه» سخن گفته‌است

ازدواج و طلاق «پروين» را برادرش «ابوالفتح اعتصامي» چنين روايت مي‌کند:

«پروين در 19 تير 1313 با پسر عموي خود ازدواج و چهار ماه پس از عقد مزاوجت به کرمانشاه به خانه‌ي شوهر رفت. اين ازدواج متناسب نبود، لذا بعد از دو ماه و نيم اقامت در خانه‌ي شوي به منزل پدر برگشت و در 11 مرداد 1314 با گذشتن از کابين، تفريق نمود. اين پيشامد را با متانت و خونسردي شگفت‌آوري تحمل کرد و تا پايان عمر از آن ماجرا سخني بر زبان نياورد و شکايتي ننمود.»
ظاهرأ «پروين» در نامه‌ي تير 1314 خود نخواسته‌است، يا به اصطلاح رويش نشده‌است به «مهکامه» بنويسد که در آستانه‌ي طلاق گرفتن است و پدر و مادرش مشغول چانه‌زدن براي انجام اين کار. و سرانجام «پروين»، عملأ با گفتن «مهرم حلال، جانم آزاد» و شايد با پرداخت مبلغي اضافي به شوهر، خود را خلاص کرده‌است. زيرا در آن سالها طلاق گرفتن دختران براي خانواده‌هاي محترم و آبرومند، مايه‌ي سرشکستگي بود. هم براي دختر و هم براي پدر و مادر. آن هم دختري که در سن 28 يا 29 سالگي به خانه‌ي شوهر رفته بوده‌است. در آن سالها دختران عمومأ در سنين کمتر از 20 سالگي شوهر مي‌کردند و عرف، زمان ازدواج دختران را در سن بيش از بيست سال نمي‌پسنديد.

«پروين» سرانجام در نامه‌ي 31 (23 مرداد1314)، از گرفتاري‌هاي غير مترقبه ي پس از ازدواج خود ياد کرده و به «مهکامه» نوشته‌است شوهرش افيوني (ترياکي) بوده‌است:

« ... باري عزيزم، يک ماه پس از عزيمت بنده به کرمانشاه معلوم شد که شخصي که با او مي‌بايست تمام عمر زندگي کنم مبتلا به افيون بوده‌است و چون از طفوليت در اطراف بوده، هيچيک از افراذ خانواده‌ي ما از ابتلاي او به ترياک اطلاعي نداشته... و چون مي‌دانم که گرفتارا به اين بدبختي را ديگر راه نجاتي نيست، پس از اين پيش‌آمد، دلتنگ و منفجر شدم و مصمم شدم که خود را به هر زحمت و قيمتي که باشد از اين دام بلا مستخلص گردانم».

حقيقت آن است که «پروين آرام و ساکت وقتي با چنان شوهري روبه‌رو مي‌شود، به صورت محترمانه‌اي از خانه‌ي وي مي‌گريزد:

به اين جهت يک ماه بعد از ازدواج در تحت عنوان ديدن اخوي[ابوالقاسم اعتصامي کارمند وزارت امور خارجه] که تازه از روسيه آمده بودند به تهران آمدم و مسأله را به حضرت خداوندگاري آقا و حضرت عليه خانمجان گفتم و تقاضا کردم که مرا از اين زندگاني که آن را ابدأ دوست نمي‌دارم، خلاصي بخشند... اجمالأ عرض مي‌کنم که مدت چند ماه، بنده در تهران ماندم و پس از زحمات زياد بالاخره موفق شديم که اين کار را به قيمت زيادي خاتمه دهيم. چون مي‌دانم که سرکار عليه هميشه نسبت به زندگي من علاقه‌مند مي‌باشيد، به اين جهت باعث تصديع مي‌شوم و مثل کسي که با خواهر مهرباني حرف بزند، اين حرف‌ها را به سرکار مي‌نويسم...
 
 

موضوعي که براي نسل جوان ما و محققان مسائل اجتماعي ايران در شصت، هفتاد سال پيش مي‌تواند سودمند باشد، آن است که «پروين» با مردي ازدواج کرده که او را نديده بوده‌است (اگر او را ديده بود به احتمال قوي به افيوني بودن وي پي مي‌برد)، پدر و مادر او هم آن مرد را نديده بودند «چون از طفوليت در اطراف بوده...». پس معلوم مي‌شود «پروين»، «اختر چرخ ادب» ما نيز چون ديگر دختران آن روزگار، بر اساس گفتگوي خويشان مرد و دختر و موافقت آنان با يکديگر، با پسر عموي پدر خود ازدواج کرده بوده‌است. عقد ازدواج هم در مواردي بي‌حضور «داماد»، توسط وکيل مرد انجام مي‌گرفته‌است.

در فاصله‌ي بين عقد ازدواج و رفتن دختر به خانه‌ي شوهر هم ديداري بين زن و شوهر رسمي و شرعي _ بر اساس عرف زمانه _ روي نمي‌داده‌است تا دختر چشم و گوش بسته‌ي محجوبه، ناگهان وارد خانه‌ي شوهر شود و خود را در شب اول با تمام وجود در اختيار آن مرد قرار دهد. تصور نفرماييد که اين امر، اختصاصي به «پروين» داشته‌است. خير، اين امر، عموميت داشته‌است. چنان که «ملک‌الشعراي بهار» نيز در نامه‌هايي که از وي به چاپ رسيده‌است همين موضوع را مطرح مي‌سازد که پس از انجام عقد ازدواج وتا پيش از آن که همسرش «سودابه» به خانه نقل مکان کند، اجازه نداشته زن شرعي خود را در خانه‌ي مادر «سودابه» ببيند، گرچه براي تبريک عيد به خانه‌ي مادر زن، شاهزاده خانم مي‌رفته‌است. زنش حد‌اقل يک بار از پشت پرده، طوري که کسي نفهمد، شوهر خود را ديده‌است و وقتي اين مطلب را در نامه‌اي به شوهر مي‌نويس، فرياد «ملک‌الشعراء» بلند مي‌شود که اين چه قانوني است که تو مي‌تواني مرا ديد و من حق ندارم زن شرعي خود را ببينم!
اعلام اجباري کشف حجاب در دوران رضاشاه، مقدمه‌اي بود براي دگرگون ساختن برخي از سنت‌هاي قرون وسطايي.

طبيعي‌ است که طلاق فوري دختري سرشناس چون «پروين اعتصامي» در تهران تا سالها با شايعاتي همراه بوده‌است. «ابواافتح اعتصامي» در جواب مقاله‌ي «پرويز نقيبي» در مجله‌ي «روشنفکر» در باره‌ي شوهر «پروين»، جواب داده‌است که او را «نبايد عامي و بي‌سواد خواند. از افسران شهرباني و هنگام وصلت با «پروين»، رئيس شهرباني کرمانشاه بود... اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاد «پروين» مغايرت داشت. «پروين» از خانه‌اي که هرگز مشروب و ترياک بدان راه‌ نيافته بود، پس از ازدواج، ناگهان به خانه‌اي واردشد که يک‌دم از مشروب و دود و دم ترياک خالي نبود... او هرگز خشونتي نسبت به «پروين» روا نداشت. دعوي اين که «پروين» در خانه‌ي او حق نداشت شعر بخواند و مانند يک بندي اسير مي‌بايست در مطبخ به‌سر برد، ادعايي است باطل و مضحک...»

بين نوشته‌ي «پروين» و برادرش در باره‌ي شوهر «پروين» دو اختلاف به چشم مي‌خورد. «پروين» نوشته‌است «يک ماه بعد از ازدواج» خانه‌ي شوهر را ترک کردم ولي برادر از اقامت دو ماه و نيمه‌ي خواهر در خانه‌ي شوهر ياد کرده‌است. «پروين» تنها به افيوني بودن شوهر اشاره کرده‌ و برادر، خانه‌ي شوهر «پروين» را خانه‌اي وصف مي‌کند که «دمي از مي و دود و دم خالي » نبوده‌است.

شايعه‌ي ديگر پس از مرگ «پروين» آن بوده‌است که وي عاشق کسي بوده‌است. «پرويز نقيبي» در مقاله‌ي خود به اين موضوع پرداخته بوده و «ابوالفتح اعتصامي» به وي جواب مي‌دهد که:

«... در بحث از «پروين»، به ميان کشيدن پاي عشق (آن هم به مفهوم مبتذل کنوني آن) بي‌انصافي صرف و دليل روشن بر کمال بي‌اطلاعي از زندگي و افکار و انديشه‌هاي «پروين» است». «راجع به آخرين روزهاي «پروين» و درگذشت او و دعوي «خواندن اشعار عاشقانه و بردن نام‌هاي ناشناس در مواقع بيخودي» از حيث بي‌اساس بودن واقعأ حيرت‌آور است... اساسأ در مدت بيماري [پروين] جز مادر و من و «طبيب» کسي بر بالين «پروين» نبود که چيزي شنيده باشد و اکنون در مقام نقل قول برآيد.
«مهکامه محصص» در پاسخ خبرنگار مجله‌ي «تلاش» که از وي پرسيده‌است «آيا شما معتقديدکه قلب «پروين» هرگز به خاطر کسي نتپيده؟» گفته‌است: «... من با اطمينان خاطر و اعتماد کامل مي‌گويم که در زندگي «پروين» ماجراي عشقي وجود نداشته‌است...»

***

نامه‌هاي «پروين» خطاب به «مهکامه محصص» در بخش آخرين و ويژه خواهد آمد.



مطالب مرتبط :
پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران
پروين اعتصامي - ستاره‌اي در آسمان شعر ايران
ناگفته‌هایی از زندگی « پروین اعتصامی » و نامه‌های او
دستبرد برادر به ديوان خواهر
نامه‌هاي « پروين اعتصامي »
نامه‌هاي پروين اعتصامي به مهکامه محصص ( متن 41 نامه )

برچسبها : نامه‌های - پروین - اعتصامی
نوشته شده توسط پروین در 3 آذر 1388 ساعت 09:28
بيماري حصبه و درگذشت « پروين » | مقالات



بيست و پنجم اسفند ماه، زادروز «پروين اعتصامي» شاعر معاصر ايراني است . 
نوشته‌اي که از نظر شما مي‌گذرد برگرفته از مقاله‌ي بسيار پژوهشگرانه و عميقي است از دکتر «جلال متيني» که آن را در  سال 1380 در فصلنامه‌ي ايرانشناسي با عنوان «نامه‌هاي پروين اعتصامي و چند نکته در باره‌ي ديوان شعر و زندگاني وي»، منتشر ساخته‌است. «پروين اعتصامي» از شاعراني است که با وجود زندگي بسيار کوتاه و آرام خود، اشعاري سروده است که بازتاب دو گونه ديدگاه را مي‌توان در آنها آشکارا ديد. ديدگاه اول، همان ديدگاه زنانه است که کاملا طبيعي جلوه مي‌کند اما ديدگاه دوم ديدگاه مردانه و بخصوص مردانه‌اي است که رنگ و بوي اخلاقيات عرفاني در آن برجستگي چشمگيري دارد.

 نامه‌هاي «پروين» که در اين نوشته به همت «دکتر متيني» منتشر شده، دنياي بسيار ساده و صميمي اين شاعر را به نمايش مي‌گذارد. مهمتر از همه آنکه مکاتبات او با «مهکامه محصص»، نشانگر آنست که «پروين» در مجموع، معاشرت گسترده و متنوعي نداشته است. اما وقتي که شعر وي را مي‌خوانيم مي‌توانيم ببينيم که چگونه از خانه به محيط اداره و از محيط اداره، چگونه سر از دادگاه و محيط‌هاي مردانه‌ي ديگر در مي‌آورد تا از يک‌سو رنج زن را به نمايش بگذارد و از طرف ديگر، ارزش کار و شخصيت وي را به همگان بنماياند.
 اين نوشتار دربردارنده‌ي بخش‌هاي زير است:

- «پروين اعتصامي» و حقوق نسوان
- دستبرد برادر به ديوان خواهر
- چرا برادر، سه بيت از قصيده‌ي «گنج عفت» را حذف کرده‌است؟
- «پروين» و «رضاشاه»
- دروغ اين مرد آمريکايي همه را گمراه کرده‌است
- «پروين» از نظر معاصران وي
- بيماري حصبه و درگذشت «پروين»
- نامه‌هاي «پروين»
- متن 41 نامه‌ي «پروين اعتصامي» به «مهکامه محصص»

***

چنان که پيش از اين نيز گفته شد «ابوالفتح اعتصامي»، هم در ديوان «پروين» دست‌برده و هم مطالبي نوشته‌است که صحيح نمي‌نمايد. پس از او، همه به گمان آن که برادر در باره‌ي خواهر جز حقيقت چيزي ننوشته‌است، سخنان او را تکرار کرده و گاهي نيز چيزي بر آن افزوده‌اند. بدين جهت به نظر بنده اظهار نظر‌هاي او را در هر مورد بايد به ديده‌ي ترديد نگريست که از آن جمله است آن‌چه به صورت‌هاي مختلف به شرح زير در باره‌ي فوت «پروين» نوشته‌است:

 
«... روز سوم فروردين 1320 بدون هيچ کسالت، در بستر بيماري خفت و شب شنبه 16 آن ماه، نيمه‌شب بدرود حيات گفت...»
بيماري «پروين» از همان ابتدا، حصبه تشخيص داده شد و هيچ سّر و ابهامي درکار نبود. در اين چند روزه‌ي بيماري، «پروين» مانند هميشه آرام . متين و موقر بود. با آن‌که در تب مداوم حصبه مي‌سوخت، کمترين ترس و اضطراب يا بي‌صبري يا سوز و گداز از خود نشان نداد. هرگز و هرگز از درد نناليد و هيچ‌گاه گريه نکرد. جز در چند ساعت آخر عمر، دچار اغما و بي‌هوشي نشد. مطلقأ هذيان نگفت... اساسأ در مدت بيماري جز مادر و من و «طبيب»، کسي بر بالين او نبود که چيزي شنيده باشد  و اکنون در مقام نقل‌قول برآيد...»
 
... «پروين» مانند ما، مطلقأ در انديشه‌ي مرگ نبود. ما همه روزشماري مي‌کرديم که کي تب قطع شود تا «پروين» به اتفاق مادرش ديدارهاي عيد را انجام دهند. فقط در آخرين روز که وخامت حالش آشکار شد، از دايي خود که هر روزه بر بالين او حضور مي‌يافت، از براي خود درخواست دعا کرد و نيز از درگاه خداوند براي مادر تيره‌بختش طلب صبر و استقامت نمود. از اين لحظه به بعد، بي‌هوشي قبل از مرگ، او را فراگرفت، تا نيمه‌شب جمعه‌ي 15 فروردين 1320 در آغوش مادر، جان به جان آفرين تسليم کرد.
 
طبيب معالج، «علي معين‌الحکماء» بود. بر اثر مداواي غلط و سهل‌انگاري و اطمينانات متوالي و مؤکد او، دائر به موفقيت حتمي و قطعي در معالجه(حتي در آخرين روز بيماري) کسان بيمار، اميدوار و غافل نشستند و فرصت مداواي صحيح را از دست دادند. در شب فوت، اين «طبيب» با وجود استحضار بر وخامت حال بيمار و علي‌رغم مراجعات پي‌در ‌پي کسان وي، به بالين مريض حاضر نشد و همه را روي پنهان داشت تا بيمار، جان به جان آفرين تسليم کرد. «طبيب» مزبور مرض را حصبه و لذا در حوزه‌ي تام و مطلق تخصص خود اعلام نموده بود.
 
 
نکته‌ي ديگر: آن شب خانواده‌ي بيمار پس از يأس از آمدن «طبيب معالج» از ساير اطباء استمداد کردند. آقاي دکتر «عبدا‌لله احمديه» که با خانواده‌ي «اعتصامي» سوابق ممتد داشتند، با وجود استغاثه‌ي مادر «پروين»، از آمدن امتناع نمودند و در به روي فرستاده‌ي وي بستند. برعکس آقاي دکتر «ارسطو علاج» که با ايشان سابقه‌ي آشنايي دربين نبود، دعوت را فورأ اجابت و تا آخرين لحظه در نجات مريضه کوشيدند... لکن به قول خود پروين «فرصت گذشته بود و مداوا اثر نداشت.»
ابوالفتح اعتصامي در باره‌ي فوت خواهر خود به «عبدا‌لله هادي» چه گفته‌است؟

«عبدا‌لله هادي» در نامه‌ي مورخ آبان‌ماه 1368 خود به نگارنده‌ي اين سطور، از ملاقاتي که در زمان دانشجويي خود با «پروين» در حضور پدرش در کتابخانه‌ي مجلس شوراي ملي ياد کرده و نوشته‌است:

«پروين با آن‌که زن جواني حدود سي‌ساله به نظر مي‌رسيد، اما شکفتگي و شادابي يک خانم جوان را نداشت و سايه‌ي اندوهي بر چهره‌اش احساس مي‌شد. پس از فوت «پروين» در محافل تهران شايع شد که «پروين» بر اثر علاقه و دلبستگي فراواني که به پدرش داشته، طاقت جدايي از او را نياورده و از غصه‌ي مرگ پدر، درگذشته است»
وي مي‌افزايد: «سالها سپري شد. حدود سال 1337 يا 1338، شخصي براي کار اداري نزد من آمد و خودش را «ابوالفتح اعتصامي» صاحب مغازه‌ي ابزار، معرفي کرد. چون نسبش را با «پروين»، شاعر معروف پرسيدم، معلوم شد که برادر «پروين اعتصامي» است. ضمن اداي احترام و ستايش از «پروين»، از مرگ زودرس و نابهنگام آن ناکام اظهار تأسف کردم و اضافه نمودم که آن روز‌ها در محافل ادبي تهران شهرت پيدا کرد که «پروين» در غم از دست دادن پدرش جوانمرگ شده‌است. آقاي «اعتصامي» اين مطلب را تأييد نموده، گفت که: «... بلي پروين بيمار شد ولي بيماري غير قابل علاجي نبود. از بس در اين فاصله بعد از مرگ پدرمان متأثر بود، غصه خورد و اشک ريخت، ناتوان ضعيف شد و با يک بيماري ساده، درواقع «دق مرگ» گرديد».
 
آنچه «ابوالفتح اعتصامي» در باره‌ي بيماري خواهرش نوشته يا گفته‌است، قابل تأمل مي‌نمايد: «بدون هيچ کسالت، در بستر بيماري خفت...»

اين امري بديهي است که هر کس بيمار مي‌شود، پيش از ابتلا به بيماري، سلامت است و کسالت ندارد. هر سه پزشکي که او نام برده‌است، در محله‌ي «سرچشمه» و در محدوده‌ي خانه‌ي «اعتصامي» زندگي مي‌کرده و اين خانواده را مي‌شناخته‌اند. سؤال اين است که چرا طبيب معالج، «علي معين‌الحکماء» که از سوم فروردين تا روز 15 فروردين بيمار را معالجه مي‌کرده‌است، در شب آخر زندگي «پروين» (پانزدهم فروردين، شب) باوجود استحضار بر وخامت حال بيمار و علي‌رغم مراجعات پي‌در‌پي کسان مريض به او، حاضر نمي‌شود به سر بيمار خود برود و نيز چرا دکتر «احمديه» با سابقه‌ي ممتد آشنايي با خانواده‌ي «اعتصامي»  وبا استغاثه‌ي مادر «پروين» نيز حاضر نمي‌گردد در شب آخر به بالين مريض آشنا برود، ولي دکتر «ارسطو علاج» بي‌هرگونه سابقه‌ي آشنايي با اين خانواده، در ساعات آخر زندگي «پروين» بر بسترش حاضر مي‌شود در حالي که کار از کار گذشته‌بوده‌است.

«ابوالفتح اعتصامي» در يک جا بيماري حصبه را علت مرگ خواهر خود ذکر کرده‌است، بي‌آن‌که اشاره‌اي به تشخيص نادرست طبيب کرده ‌باشد. چه کسي به وي گفته بوده‌است علت مرگ خواهرش، مداواي غلط و سهل‌انگاري و اطمينان‌هاي متوالي و مؤکد «معين‌الحکماء» بوده‌است. آيا اين عجيب به نظر نمي‌رسد که «معين‌الحکماء»، پزشک معالج «پروين» از سوم فروردين تا روز 15 فروردين مرتبأ بر سر بالين بيمار حاضر شده باشد، ولي شب آن روز که حال بيمار وخيم شده بوده‌است، از عيادت بيمار خود‌داري کند. دليل اين کار چه بوده‌است؟ چرا دکتر «احمديه»‌ي آشنا با خانواده‌ي بيمار نيز به استغاثه‌هاي مادر «پروين» وقعي نمي‌نهد و او هم مانند «معين‌الحکماء» به تقاضاي بيمارداران پاسخ منفي مي‌دهد. به‌علاوه آنچه «ابوا‌لفتح اعتصامي» سالها بعد به «عبدا‌لله هادي» گفته‌است که بيماري صعب‌العلاج نبود ولي پروين «دق‌مرگ» شد، با آنچه قبلأ در باره‌ي اين موضوع نوشته‌است، نمي‌خواند.

***

از سوي ديگر، همان طور که در اين مقاله‌ يکي دو بار اشاره کرده‌ام، در مقاله‌ي  «چند کلمه در باره‌ي پروين اعتصامي»، از خوانندگان مجله تقاضا شده بود که اگر اطلاعاتي در باره‌ي «پروين اعتصامي» دارند به مجله‌ي «ايران‌شناسي» بفرستند زيرا آگاهي همگان از زندگاني «پروين» بسيار کم است.

در آن مقاله، به يکي از نامه‌ها که از «عبدا‌لله هادي» به مجله رسيده بود اشاره کردم. روزي در ماه سپتامبر يا اکتبر1989 نيز با «انوشيروان صديق» سرکنسول سابق ايران در شيکاگو در باره‌ي «پروين» و شعرش صحبت کردم و اين که اگر او در جواني درنگذشته بود، امروز ديوان پرمايه‌تري از او در دست داشتيم. وي در ضمن اين مذاکره به من گفت: «پدرم [دکتر صديق، اولين رئيس دانشسراي عالي و وزير فرهنگ و سناتور بعدي] در سالهاي پيش به من گفتند: پروين خودکشي کرده‌است». اين موضوع برايم کاملأ تازگي داشت. مطلب را دنبال کردم و با چند تن از کساني که در آن سالها در دانشسراي عالي تحصيل مي‌کردند صحبت کردم.

 «سيف‌الله تشکّري» گفت: پروين را در کتابخانه مي‌ديدم. برخلاف خانم‌هاي کتابدار، در گوشه‌اي مي‌نشست. کمتر با کسي حرف مي‌زد و بيشتر «کز» کرده‌ بود. اما از علت فوت او چيزي نمي‌دانم.

استاد «ذبيح‌الله صفا» در گفتگوي تلفني از «لوبکِ» آلمان در تاريخ 5 نوامبر 1989 اظهار داشت، من بارها در کتابخانه‌ي دانشسرا از خانم «پروين اعتصامي» کتاب گرفته بودم. ما هم ناگهان در تهران شنيديم که «پروين اعتصامي» فوت کرده‌است. علت درگذشت او را نمي‌دانــم.
وقتي مطلبي را که از «انوشيروان صديق شنيده بودم به استاد گفتم، اظهار داشت گفته‌ي «انوشيروان صديق» را بايد جدي تلقي کرد چون دکتر «صديق»، پدر ايشان در آن سالها به يقين از اين امر آگاه بوده‌است. توضيح آن که دکتر «صديق» در آن زمان، رئيس دانشسراي عالي بوده‌است و معمولأ مي‌بايست از سرنوشت يکي از کارمندانش که از خانواده‌اي سرشناس بوده‌است، آگاه بوده باشد.

در روز شنبه18 نوامبر 1989 با «محمود فروغي»، سفير اسبق ايران در آمريکا (ويرجينيا)، در باره‌ي «پروين» سخن مي‌گفتم. وي اظهار داشت اطلاع چنداني از او ندارم. «ابوالقاسم اعتصامي» برادر «پروين»، رتبه‌ي شش داشت و عضو مقدم اداره‌ي دوم سياسي، در وزارت خارجه بود. اما هرگاه با او در آن سالها سخني از خواهرش در ميان مي‌آمد، موضوع را عوض مي‌کرد و چيزي راجع به او نمي‌گفت.

«اردشير محصص» در 3 آوريل 1990 به بنده نوشت در خانه‌ي ما هميشه صحبت از فوت «پروين» خانم به علت بيماري حصبه بود و نه چيز ديگري. چند سال پيش که تلفني با «صدرالدين الهي» در «برکلي» کاليفرنيا صحبت مي‌کردم و درضمن آنچه را که از «انوشيروان صديق» و «استاد صفا» شنيده بودم برايش نقل کردم، وي نيز مسأله‌ي خودکشي «پروين» را تأييد کرد و سپس در نامه‌ي مورخ 6 جولاي 1996(16 تيرماه 1375) به بنده نوشت:

«... اما چون خواسته بوديد که برايتان بنويسم سابقه‌ي آشنايي و همسايگي ما با خاندان «اعتصامي» از چه قرار بوده‌است تا آن‌جا که حافظه‌ام ياري مي‌کند... منزل پدري ما يک در به کوچه‌ي «کيا» - منزل تمام خاندان «کيا» از جمله دکتر «صادق کيا» - داشت و يک در به کوچه‌اي که به نام «سيد ارسطو خان علاج» يا «مؤيد احمدي کرماني» ناميده مي‌شد.
 
من تا شهريور سال 1320 که به دبستان رفتم، روزها به کودکستان «برسابه» در اول خيابان اکباتان مي‌رفتم. پدرم که محل کارش در ديوان محاسبات بود، مرا به کودکستان مي‌برد و مستخدم خانه، عصر‌ها به دنبالم مي‌آمد. گاهي هم صبح‌ها با مستخدم مي‌رفتم. اما اکثر روزها که دست در دست پدر از کوچه‌ي «علاج» بيرون مي‌آمديم، سر کوچه‌ي «کيا» يا کمي بالاتر با خانم نسبتأ سميني برخورد مي‌کرديم که به پدرم سلام مي‌کرد و من هم به او سلام مي‌کردم و او دستي به سر من مي‌کشيد و با مهرباني جواب سلامم را مي‌داد. اين خانم گاهي سربرهنه و گاه روسري کوتاهي به سر مي‌بست که صورت گرد و چشم‌هاي گرد و درشت، اما تقريبأ بيحالش را برجسته‌تر نشان مي‌داد. لباس متداول روز به تن داشت. گاهي روزها چند قدمي همراه ما مي‌شد و با پدر از آب و هوا حرف مي‌زد. اين ديدارها تقريبأ همه روزي بود و به ديدار دو همسايه‌ي وقت‌شناس مي‌مانست. يک روز من از پدر نام او را پرسيدم. گفت پروين خانم دختر اعتصام‌الملک است و در کتابخانه کار مي‌کند. من، کودک شش‌ساله هيچ‌کدام از اين نام‌ها را نمي‌شناختم.
 
يک روز بهار بود که پدر زودتر از اداره آمد و حدود سه يا چهار بعد از ظهر، بعد از چرتي، با مادر از خانه بيرون رفتند و مادرم لباس سياه داشت. يادم است که يک چادر سياه را تا کرد و در يک کيف توري گذاشت و با پدر رفتند. در جواب سؤال من که کجا مي‌رويد، چيزي نگفتند. خانه به من گفت «پروين» خانم همسايه مرده‌است و پدر و مادرت به سرسلامتي رفته‌اند.
تنها در بازگشت آنها بود که مادرم خيلي غمگين چاي دم کرد و مان که به دستور پدر، قليان در آب انداخته بود، قليان را چاق کرد و پيش پدر گذاشت. پدرم وقتي خيلي غمگين بود و يا خيلي خوشحال بود، قليان مي‌کشيد و جز آن هرگز دود نمي‌کرد. وقتي مادر چاي را جلوي او گذاشت و او قليان را دود مي‌کرد، بعد از دو سه پُک و يک قُلُپ چاي گفت:
- لااله الاالله، الله‌اکبر، عجب اين دختره خودش را از بين برد!
و مادرم گفت:
- دير بهش رسيدند. شايد اگر زودتر رسيده بودند اين‌طور نمي‌شد.
بعد هم مثل همه‌ي زنهاي معمولي با رضا و تسليم اضافه کرد:
- آقا دست خداست. لابد پيمانه‌اش پر شده بود.
و پدر بدون اين‌که به او جواب بدهد به رقص برگهاي سبز در کوزه‌ي بلور قليان خيره شد و دود از دماغش بيرون مي‌داد. اين نوع قليان کشيدن غمگين را يک بار ديگر، چهار پنج سال بعد در او ديدم که از اداره برگشت  و «سيد کسروي» را در عدليه، درست کنار وزارت دارايي که گويا او در آن روز در آنجا کاري داشت، کشته بودند.
 
***
اظهار نظر «مهکامه محصص» دوست نزديک «پروين» در باره‌ي سالهاي آخر زندگاني «پروين»، در مصاحبه با روزنامه‌ي «کيهان»، تهران در 7 تيرماه 1350 نيز قابل توجه است:

«در بهار سال 1317، «پروين» افسرده بود و به شدت بيمار شده بود. روزي در بستر بود که به سراغش رفتم. وقتي مرا ديد به زحمت چشمانش را گشود و لبخند زد. مادرش در اتاق بود. من وقتي دست روي پيشاني او گذاشتم، ديدم دارد از تب مي‌سوزد. قبل از آن که حرفي بزنم با زبان نگاه خواست که چيزي نگويم. وقتي مادرش بيرون رفت، گفت: «مادرم نبايد بداند که حال من وخيم است».
«پروين» حالش خوب شد. اما ديگر آن «پروين» سابق نبود. «صفحه‌ي روي ز انظار نهان مي‌دارم/ که در اين صفحه نخوانند پريشاني من». اين حديث حال «پروين» بود. بعد از اين حادثه، آن‌چه «پروين» مي‌سرود، از رنجي خاص سرشار بود. شعرهايش مثل يک ملودي غم‌انگيز بود که امکان نداشت انسان بعد از شنيدن آن بتواند حرفي بزند....»
اگر اظهار نظر «کريم عسکري تورزني»، متخلص به «شهيد» را در اين‌جا ذکر نکنم، حق مطلب را در باره‌ي علت مرگ «پروين» ادا نکرده‌ام. او که کتاب خود را در دوران حکومت جمهوري اسلامي ايران به چاپ رسانيده در اين باب نوشته‌است: «از قراين موجود اين احتمال مي‌رود که شايد دستي از طرف حکومت ظالم طاغوت براي از بين بردن «پروين»، اين شاعره‌ي ضد ظلم و ستم و حقگو، در کار بوده‌است».

اگر اظهار نظر «کريم عسکري تورزني»، متخلص به «شهيد» را در اين‌جا ذکر نکنم، حق مطلب را در باره‌ي علت مرگ «پروين» ادا نکرده‌ام. او که کتاب خود را در دوران حکومت جمهوري اسلامي ايران به چاپ رسانيده در اين باب نوشته‌است: «از قراين موجود اين احتمال مي‌رود که شايد دستي از طرف حکومت ظالم طاغوت براي از بين بردن «پروين»، اين شاعره‌ي ضد ظلم و ستم و حقگو، در کار بوده‌است».

و البته وقتي «پروين» در هيجده، نوزده‌سالگي چندبار دعوت رضاشاه را براي «ورود» به دربار رد‌ مي‌کند حاضر نمي‌شود به پيشنهاد رضاشاه به آپارتماني در کاخ سلطنتي نقل مکان کند تا بعضي از شب‌ها براي رضاشاه تاريخ ايران بخواند و نيز هنگامي که در اين سن و سال، رضاشاه، پست وزارت معارف (فرهنگ/ وزارت آموزش و پرورش) را به او پيشنهاد مي‌کند و او نمي‌پذيرد، سزايش آن است که حکومت ظالم طاغوت، او را سربه‌نيست کند!

از سوي ديگر، قطعه‌اي که «پروين» براي سنگ مزار خود سروده و «ابوا‌لفتح اعتصامي» پس از مرگش آن را به خط شاعر در بين اوراقش يافته، قابل توجه مي‌نمايد. وي نوشته‌است اين شعر «عينأ بر سنگ نماينده‌ي مزار، حک و نقر گرديد. تاريخ تنظيم قطعه، معلوم نيست».

آيا عجيب به نظر نمي‌رسد که بانويي در دوران جواني- و بي‌آن‌که دچار بيماري صعب‌العلاجي باشد- به فکر مردن بيفتد و براي سنگ مزار خود شعري بسرايد. او که به قول برادرش در سوم فروردين در عين سلامت به بستر بيماري رفته بود، چه دليلي داشته‌است که پيش از آن تاريخ چنان شعري سروده باشد. آيا وجود اين شعر، نشانه‌ي افسردگي شديد «پروين» - لااقل پس از جدايي از شوهر و مرگ پدر-  نيست و احتمالأ تصميم وي را به خودکشي تأييد نمي‌کند؟
شعري را که «پروين» در کمال استادي براي سنگ مزار خود، سروده‌است با هم بخوانيم:

اين قطعه را براي سنگ مزار خودم سروده‌ام

   اين کــــه خاک سيهش بالين است    اختــــــر چـــــــــرخ ادب پــروين است
   گـــر چه جــــــز تلخي ز ايام نديــــد    هرچه خواهي سخنش شيرين است
   صاحب آن همـــه گفتـــــار، امــــروز     ســـائـــــــل فاتحــــه و ياسين است
   دوستــــان بــــه کــه ز وي ياد کنيد     دل بــــي‌دوست دلــي غمگين است
   خـاک در ديده بسي جانفرساست     سنگ بــر سينه بسي سنگين است
   بينـــــد اين بستر و عبـــرت گيـــــرد     هـــر کـــه را چشم حقيقت‌بين است
   هــر کـه باشي و ز هـــرجــا برسي     آخــــرين منــــــزل هستي اين است         آدمـــي هـــــرچـــه توانگـــJـر باشد    چون بدين نقطه رسد، مسکين است
   اندر آنجـــا کـــه قضا حملـــه کنــــد     چــاره، تسليــJـم و ادب، تمکين است
   زادن و کشتـــــن و پنهــــان‌کــــردن     دهــJــر را رســـم و ره ديــــرين است
   خـــــرّم آن کس که در اين محنتگاه     خاطــــــري را سبب تسکيـــJـن است

***

دست‌نوشته‌ي «پروين اعتصامي» که براي سنگ مزار خود سروده‌است



مطالب مرتبط :
پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران
بيماري حصبه و درگذشت « پروين »
نامه‌هاي « پروين اعتصامي »
نامه‌هاي پروين اعتصامي به مهکامه محصص ( متن 41 نامه )

برچسبها : بیماری - حصبه - درگذشت - پروین
نوشته شده توسط پروین در 3 آذر 1388 ساعت 09:24
« پروين اعتصامي » از نظر معاصران وي | مقالات



بيست و پنجم اسفند ماه، زادروز «پروين اعتصامي» شاعر معاصر ايراني است . 
نوشته‌اي که از نظر شما مي‌گذرد برگرفته از مقاله‌ي بسيار پژوهشگرانه و عميقي است از دکتر «جلال متيني» که آن را در  سال 1380 در فصلنامه‌ي ايرانشناسي با عنوان «نامه‌هاي پروين اعتصامي و چند نکته در باره‌ي ديوان شعر و زندگاني وي»، منتشر ساخته‌است. «پروين اعتصامي» از شاعراني است که با وجود زندگي بسيار کوتاه و آرام خود، اشعاري سروده است که بازتاب دو گونه ديدگاه را مي‌توان در آنها آشکارا ديد. ديدگاه اول، همان ديدگاه زنانه است که کاملا طبيعي جلوه مي‌کند اما ديدگاه دوم ديدگاه مردانه و بخصوص مردانه‌اي است که رنگ و بوي اخلاقيات عرفاني در آن برجستگي چشمگيري دارد.

 نامه‌هاي «پروين» که در اين نوشته به همت «دکتر متيني» منتشر شده، دنياي بسيار ساده و صميمي اين شاعر را به نمايش مي‌گذارد. مهمتر از همه آنکه مکاتبات او با «مهکامه محصص»، نشانگر آنست که «پروين» در مجموع، معاشرت گسترده و متنوعي نداشته است. اما وقتي که شعر وي را مي‌خوانيم مي‌توانيم ببينيم که چگونه از خانه به محيط اداره و از محيط اداره، چگونه سر از دادگاه و محيط‌هاي مردانه‌ي ديگر در مي‌آورد تا از يک‌سو رنج زن را به نمايش بگذارد و از طرف ديگر، ارزش کار و شخصيت وي را به همگان بنماياند.
 اين نوشتار دربردارنده‌ي بخش‌هاي زير است:

- «پروين اعتصامي» و حقوق نسوان
- دستبرد برادر به ديوان خواهر
- چرا برادر، سه بيت از قصيده‌ي «گنج عفت» را حذف کرده‌است؟
- «پروين» و «رضاشاه»
- دروغ اين مرد آمريکايي همه را گمراه کرده‌است
- «پروين» از نظر معاصران وي
- بيماري حصبه و درگذشت «پروين»
- نامه‌هاي «پروين»
- متن 41 نامه‌ي «پروين اعتصامي» به «مهکامه محصص»

***

اينک بد نيست در برابر کساني که از «پروين» يک دشمن سخت و مبارز ضد رضاشاهي ساخته‌اند، ببينيم کساني که  سالها با «پروين» در ارتباط بوده‌اند در باره‌ي خلقيات او چه نوشته‌اند و تا چه حد مي‌توان «پروين»ي را که اينان معرفي کرده‌اند با «پروين» مبارز سياسي تطبيق داد.

«ابوالفتح اعتصامي»:

از ابتدا طفلي ساعي و متفکر بود. به قول خانم محصص«کمتر سخن مي‌گفت و بيشتر فکر مي‌کرد». به‌ندرت در جرگه‌ي ساير اطفال وارد مي‌شد. غالبأ تنها به‌سر مي‌برد. گويي ساختماني سواي ساختمان ديگران داشت. در مجالس درس و بحث، هميشه از سايرين پيش بود. از کودکي شروع به شعر‌گفتن کرد. خانه‌ي پدرش ميعادگاه ارباب فضل و دانش بود و «پروين» همواره آنان را با قريحه‌ي سرشار و استعداد خاق‌العاده‌ي خويش دچار حيرت مي‌ساخت...در تمام مدت تحصيل، بهترين شاگرد مدرسه بود...
... «پروين» اگر‌چه به‌ندرت مي‌خنديد، ولي هيچ‌گاه  محنت‌زده نبود و درمانده نيز نمي‌نمود. تنها سانحه‌ي تلخ ازدواج و طلاق، ان هم براي مدتي بسيار کوتاه، سيماي متين، موّقر و محکم «پروين» را با غباري از گرفتگي پوشاند. اين تغيير حال را هم فقط ما اطرافيان «پروين» که همواره با او بوديم و لذا بر جمع وجناتش آشنايي داشتيم، مي‌توانستيم درک کنيم و دريابيم. والّا، او از شکست در ازدواج، ضعف و فتوري به خود راه نداد و باز به همان حالِ کم‌حرفي و آرامش و وقار ذاتي خويش بازگشت. نه از کمّ‌ و کيف ازدواج با کسي حرف زد و نه از آن باب ابراز تأسف کرد.»
«سعيد نفيسي»:

«... پرويني که من ديدم و بارها ديدم بدين‌گونه بود: قيافه‌اي بسيار آرام داشت. با تأني و وقار خاصي جواب مي‌گفت و مي‌نگريست. هيچ‌گونه شتاب و بي‌حوصلگي در او نديدم. چشمانش بيشتر به زير افکنده بود. ياد ندارم در برابر من خنديده باشد. وقتي که از شعر او، تحسين مي‌کردم با کمال آرامش مي‌پذيرفت. نه وجد و نشاطي مي‌نمود و نه چيزي مي‌گفت. هرگز يک کلمه خودستايي از او نشنيدم و رفتاري که بخواهد اندک نمايش برتري بدهد، از او نديدم...»
 «سرور مهکامه محصص»:

«... اين قلب رئوف و مهربان «پروين» بود که نمي‌گذاشت کوچک‌ترين تزلزلي در بنيان دوستي صادقانه‌ي ما به‌وجود آيد. لازم است يادآور شوم که «پروين» مقيد به تمام قيود اخلاقي و سنن خانوادگي آن زمان بود و در خانواده‌ي باتقوا و پرهيزگاري نشو و نما يافته و کاملا تحت توجه و مراقبت والدين خود قرار داشت. مادر «پروين» به من محبتي وافر داشت. وقتي به ديدنم مي‌آمد، يا با مادرش بود که خيلي زياد «پروين» را دوست داشت، يا با پيرمرد نجيبي که مستخدمشان بود و وقت رفتن نيز او را همراهي مي‌کرد...
... «پروين» به استعمال زينت‌آلات توجه نداشت. در پوشش، متانت و زيبايي را به حد اعتدال رعايت مي‌کرد. رنگ‌هاي آرام در لباس‌هايش بيشتر به چشم مي‌خورد. نهايت درجه به نظافت مقيد بود و از آرايش ظاهري و خود‌آرايي همواره دوري مي‌کرد....
 
 
... «پروين» مثل همه‌ي افراد روشنفکر از رفع حجاب زنان اظهار خرسندي مي‌کرد ولي خود را مبارز اين راه جلوه نمي‌داد . لازم است بگويم که او در مجامع و محافل بانوان مبارز هم شرکت نمي‌کرد. چه او اصولأ به شرکت در اين قبيل مجالس بي‌ميل بود و کمترين رغبتي نشان نمي‌داد. به عبارت واضح‌تر، «پروين» چون از کذب و ريا بيزار بود، به‌خصوص چون بعد از رفع حجاب، عده‌اي از بانوان براي کسب شهرت کاذب و تحصيل نام و اعتبار، خود را مبارز اين را قلمداد مي‌کردند و با ادعاي واهي و هياهو، حقيقت را وارونه جلوه مي‌دادند، در قطعه‌ي «زن ايران» که به مناسبت آزادي زنان سروده، اين مطلب را با صراحت بيان کرده‌است و اين اشعار چون مؤيد اظهاراتم در باره‌ي خصوصيات اخلاقي «پروين اعتصامي» و مبين وضع زنان ايران قبل از رفع حجاب است، لازم است تمام آن را در اين مصاحبه ذکر کنم [اين قصيده در مقاله‌ي حاضر، با عنوان «گنج عفت» چاپ شده‌است].
«ميس شولر» که در زمان تحصيل و تدريس «پروين» در مدرسه‌ي دخترانه‌ي آمريکايي، رئيس آن مدرسه بوده‌است:

 
. «...تواضع ذاتي‌اش به حدي بود که به فراگرفتن هر مطلب و موضوع تازه‌اي که در دسترس خود مي‌يافت، شوق وافر ابراز مي‌نمود. «پروين» اصولا به همه‌ي امور عالم اظهار علاقه مي‌کرد و سعي داشت بر همه چيز واقف گردد. آن اوقات، جمعي از دختران مدرسه، هرکدام با دختر دانش‌آموزي در آمريکا به مکاتبه پرداختند ولي بدان ادامه ندادند. تنها «پروين» اين مکاتبه را که گويي بر وسعت دايره‌ي معلومات وي مي‌افزود، با دوست آمريکايي خود ساليان متمادي ودر واقع تا آخر عمر ادامه داد. از صفات برجسته‌ي اين دختر هنرمند، چيزي که بيش از همه جلب توجه مي‌کرد، صداقت و صراحت او بود. هرگز نزد کسي بيش از آنچه واقعأ او را دوست مي‌داشت، دعوي دوستي نمي‌نمود و وهيچ‌گاه خويشتن را صاحب افکار و عقايدي که نداشت، قلمداد نمي‌کرد. به اصطلاح ايراني‌ها، قلب «پروين» مانند آيينه صاف و روشن بود و فقط شخصيت حقيقي او را منعکس مي‌ساخت...»
 
پرويني که آشنايان و معاصرانش از او بدين شرح سخن گفته‌اند که «در دوران طفوليت با ديگر کودکان نمي‌جوشيده‌است، از کودکي به بعد به‌ندرت مي‌خنديده‌‌است، از هفت، هشت‌سالگي در جلساتي که پدرش با اديبان و شاعران زمانه داشته، شرکت مي‌جسته و براي آنان از اشعار خود مي‌خوانده، پرويني که در سالهاي بعد، از او به‌عنوان زني موقر و سنگين و کم‌حرف و به‌دور از هرگونه تظاهر- حتي در مسأله‌ي کشف حجاب که مورد علاقه‌اش بوده‌است- ياد کرده‌اند و از سوي ديگر پرويني که با شعر فارسي از قرن پنجم تا نهم هجري، يعني از «ناصرخسرو» تا «جامي» آشنا بوده و دنيا را از چشم آن شاعران مي‌ديده، به سبک آنان شعر مي‌سروده و بسياري از مضامين آنان را اقتباس مي‌کرده، در حالي که با ادب معاصر فارسي، از جمله «نيما»، «صادق هدايت» و امثال ايشان کاري نداشته‌است (البته او را در نامه‌هايش بهتر مي‌توان شناخت)، چگونه مي‌توانسته از هيجده، نوزده‌سالگي به مبارزه‌ي بي‌امان برضد رضاشاه برخاسته و خواب راحت را از چشم شاهنشاه ايران دور کرده باشد؟

***

مي‌گويند در «اشک يتيم» به «رضاشاه» حمله برده‌است. اولا بايد توجه داشت که اين‌گونه مضامين در شعر فارسي سابقه‌اي کهنه دارد. مگر نه اين است که «نظامي گنجوي» در شعر «پيرزني را ستمي درگرفت/ دست زد و دامن سنجر گرفت...» به مراتب شديدتر از «پروين»، شاهي را مورد حمله قرار داده‌است. مگر سعدي در باب اول «گلستان» و بسياري از قصايد خود، پادشاهان را از جهات مختلف مورد انتقاد شديدقرار نداده‌است؟ به‌علاوه، همان‌طوري که استاد «مؤيد» نيز يادآوري کرده‌است، شعر «اشک يتيم»، چند ماهي پس از کودتاي سوم اسفند1299 سروده شده، يعني در زماني که سلطان «احمد شاه» بر اريکه‌ي سلطنت ايران تکيه زده بوده‌است، نه «رضاشاه». ديگر اشعاري هم که «پروين» در انتقاد از رفتار پادشاهان سروده، همه از همين نوع است. گرچه آنها را در دوره‌ي رضاشاه سروده باشد. «پروين» نه به احمدشاه توجهي داشته نه به رضاشاه. دنياي او دنياي دواوين شاعران قرن پنجم تا نهم هجري بوده‌است. در اشعارش جز دو، سه قطعه، اشاره‌اي به روزگار او ديده نمي‌شود و «ملک‌الشعراء بهار» به حق نوشته‌است که گويي تمام ديوان پروين در يک ساعت سروده شده‌است. چرا بايد نعل وارونه بزنيم و آراء درست يا نادرست خود را به پرويني که دستش از اين دنيا کوتاه است نسبت بدهيم. اگر «پروين» زنده بود به ما چه مي‌گفت؟

به نظر بنده، «محمدعلي اسلامي ندوشن» از سر بصيرت نوشته‌است که:

«پروين اعتصامي چه به اقتضاي روح لطيف و خواهرانه‌اي که داشت و چه به اقتضاي زمان، به سياست و مسائل جاري نپرداخته. قلمرو شعري او به مکان و زمان و حوادث خاص، محدود نيست. وي رنج و غم مردم بي‌پناه و محروم را مي‌سرايد، به‌طور عام، در هر روزگار و در هر کجا که باشند...»



مطالب مرتبط :

برچسبها : پروین - اعتصامی - نظر - معاصران
نوشته شده توسط در 3 آذر 1388 ساعت 09:21
دروغ اين مرد امريکايي همه را گمراه کرده‌است | مقالات



بيست و پنجم اسفند ماه، زادروز «پروين اعتصامي» شاعر معاصر ايراني است . 
نوشته‌اي که از نظر شما مي‌گذرد برگرفته از مقاله‌ي بسيار پژوهشگرانه و عميقي است از دکتر «جلال متيني» که آن را در  سال 1380 در فصلنامه‌ي ايرانشناسي با عنوان «نامه‌هاي پروين اعتصامي و چند نکته در باره‌ي ديوان شعر و زندگاني وي»، منتشر ساخته‌است. «پروين اعتصامي» از شاعراني است که با وجود زندگي بسيار کوتاه و آرام خود، اشعاري سروده است که بازتاب دو گونه ديدگاه را مي‌توان در آنها آشکارا ديد. ديدگاه اول، همان ديدگاه زنانه است که کاملا طبيعي جلوه مي‌کند اما ديدگاه دوم ديدگاه مردانه و بخصوص مردانه‌اي است که رنگ و بوي اخلاقيات عرفاني در آن برجستگي چشمگيري دارد.

 نامه‌هاي «پروين» که در اين نوشته به همت «دکتر متيني» منتشر شده، دنياي بسيار ساده و صميمي اين شاعر را به نمايش مي‌گذارد. مهمتر از همه آنکه مکاتبات او با «مهکامه محصص»، نشانگر آنست که «پروين» در مجموع، معاشرت گسترده و متنوعي نداشته است. اما وقتي که شعر وي را مي‌خوانيم مي‌توانيم ببينيم که چگونه از خانه به محيط اداره و از محيط اداره، چگونه سر از دادگاه و محيط‌هاي مردانه‌ي ديگر در مي‌آورد تا از يک‌سو رنج زن را به نمايش بگذارد و از طرف ديگر، ارزش کار و شخصيت وي را به همگان بنماياند.
 اين نوشتار دربردارنده‌ي بخش‌هاي زير است:

- «پروين اعتصامي» و حقوق نسوان
- دستبرد برادر به ديوان خواهر
- چرا برادر، سه بيت از قصيده‌ي «گنج عفت» را حذف کرده‌است؟
- «پروين» و «رضاشاه»
- دروغ اين مرد آمريکايي همه را گمراه کرده‌است
- «پروين» از نظر معاصران وي
- بيماري حصبه و درگذشت «پروين»
- نامه‌هاي «پروين»
- متن 41 نامه‌ي «پروين اعتصامي» به «مهکامه محصص»

***

استاد مؤيد ضمن اشاره به کمرويي «پروين اعتصامي» نوشته‌است:

«...انسان ناچار است که به روايت امتناع او از پيوستن به دربار به عنوان معلم با ديده‌ي ترديد بنگرد. اين روايت، سالها پيش از انتشار چاپ اولين ديوان او که به سال 1935 صورت گرفت، پديدار شد و از آن گذشته راوي آن هم دوست يا از خانواده‌ي «پروين» نبوده که در بي‌طرفي او بتوان شک کرد، بلکه يک آمريکايي بوده که به طور کلي در انتقاد از جامعه‌ي ايران آن روز بسيار صريح بوده‌است.
Vincent Sheean (که در سال 1899 به دنيا آمد وتا سال 1969 هنوز زنده بود) اقلأ 23 رمان، زندگي‌نامه و سفر‌نامه منتشر کرده‌است. اين شخص به تاريخ 25 آوريل 1926 به ايران آمد که تاجگذاري رضاشاه را ببيند. اما به علت معطلي در راه، ده روز دير به ايران رسيد. با اين حال دو ماه در ايران ماند و در اثر تماس با عده‌اي از مطلعين و سرشناسان عصر با اوضاع کلي فرهنگي و اجتماعي ايران آشنايي اندکي به‌هم‌زد.
کتاب The New Persia که مجموعه‌ي ملاحظات او در اين مدت دو ماهه است، يک سال پس از مسافرت او منتشر شد. در اين وقت، يعني در ماه مه 1926 که او (شي‌آن)، پروين اعتصامي را ملاقات کرد. ملاقات او به احتمال قوي به وسيله‌ي شخصي به نام «مهر‌بانو» که مانند «پروين» فارغ‌التحصيل مدرسه‌ي آمريکايي نسوان بود، ترتيب داده شده بود.
 
«...«مهر‌بانو» بازرس مدارس دخترانه‌ي دولتي بود که در نظر من[Sheean]، بر همه‌ي افسران عالي‌رتبه‌ي ارتش، وزراي دولت و ديگر زعماي قوم برتري داشت.» (ص 250). در اينجا قسمتي از گزارش «شي‌آن» را در باره‌ي ملاقاتش با «پروين» نقل مي‌کنيم. اين گزارش حاوي اطلاعاتي در باب شخصيت «پروين» است و ارزش اين را دارد که بعينه نقل شود:
« نظر من براي اولين با به خاطر استنکاف او از تدريس زبان و ادبيات به ملکه، به «پروين» جلب شد. دليري و سرسختي چنين طرز برخوردي، دل مرا از تحسين نسبت به او آکنده کرد. مخالفت با دستور صريح رضاشاه، علي‌رغم آشنايي با زودخشمي و خشونت او، شگفتي و تحسين مرا برانگيخت. پروين خانم در مورد تصميمش در واردشدن به دربار از پشتيباني کامل خانواده‌اش برخوردار بود و از آن گذشته عقايد و سنن اشرافي رايج، بر اين تصميم صحه مي‌گذاشت. «رضا»، که عادت به تحمل مخالفت حتي از جانب اشرافي‌ترين افراد مملکت را هم ندارد، مجبور شد که تسليم اين دخترک جدي و عينکي بشود. مجبور کردن «پروين» به قبول فرامين شاهانه، براي شاه خطرناک بود و «پروين» خانم آن‌قدر تيز‌هوش بود که اين را بداند.

 نقشه‌ي رضا اين بود که «پروين» را به نوعي شاعر دربار، معلم ملکه و شايد حتي معلم وليعهد، تبديل کند. براي برانگيختن او به قبول اين منصب، اغليحضرت به او پيغام مي‌دهد که او اين اجازه را خواهد داشت که گهگاه براي شاهنشاه هم بعد از شام، تاريخ قرائت کند. آپارتماني در قصر سلطنتي، حقوقي فراوان و شانس اين که بر ملکه‌ي جوان و خانواده‌ي سلطنتي اعمال نفوذ کند، مزايايي بود که اين پيشنهاد براي او دربرداشت. «پروين» سه بار، هر بار با قاطعيتي بيشتر، اين پيشنهاد را رد کرد. او با سرسختي آرام و محکمي به من گفت: من هرگز نمي‌توانم که به آن کاخ وارد شوم. (ص 25- 257)
البته «مؤيد»، نوشته‌ي اين امريکايي را صد‌در‌صد مورد تأييد قرار نداده و در باره‌ي آن چنين اظهار نظر کرده‌است:

«بدون ترديد مقداري سوء تفاهم و اغراق در اين گزارش وجود دارد که «شي‌آن» راهي براي علم به آنها نداشته‌است. مخالفت اساسي خانواده‌ي «اعتصامي» با رضاشاه ممکن است از طرف «ملک‌الشعراي بهار» که از طرفي با ايشان دوستي نزديک داشت و از مخالفان سرسخت رضاشاه هم به شمار مي‌رفت تحريک يا تشديد شده باشد. به نظر من، اين که شاه سه‌بار از «پروين» درخواست کرده باشد و او سه بار درخواست شاه را رد کرده باشد، اغراقي غير‌قابل‌قبول است. هيچ بعيد نيست که رضاشاه، که تازه تخت سلطنت را علي‌رغم مخالفان فراچنگ آورده بود، صلاح ديده باشد که پس از استنکاف اول «اين دخترک لاغر» را نديده بگيرد و عطايش را به لقايش ببخشد. ولي مسلمأ او آدمي نبود که سرشکستگي  سه‌بار ردشدن از سوي «پروين» را تحمل کند.
گزارش «شي‌آن» در باب وضعيت زنان ايران، گذشته از آنچه که در باره‌ي «پروين» گفته‌است، آموزنده و بسيار خواندني است و ممکن است که بتواند موضع کساني که «پروين» را به خاطر باصطلاح «مطيعانه» برخورد ‌کردنش با قضايا مورد انتقاد قرار مي‌دهند، قدري تعديل کند. همچنين ما بايد متوجه باشيم که شخصيت‌هاي گوناگون داستان‌هايي که در آثار «پروين» وجود دارند، در تلاش اينند که پيامي را به خواننده برسانند. اين پيام، برخلاف آنچه ما اکثرأ مي‌پنداريم، هميشه پيامي در باب اخلاقيات يا مطالب فلسفي نيست، بلکه در بسياري از موارد، سياسي و حائز اهميتي بجا و امروزين است.»
***

و اما، نظر نگارنده‌ي اين سطور آن است که عبارت «ابوالفتح اعتصامي» در طبع سوم ديوان «پروين»، يعني «پيشنهاد ورود به دربار به او شد و نپذيرفت» - که ديگران نيز آن را تکرار کرده‌اند- و عبارت «حميد دباشي» در سال 1368 که پروين گفت: «من هرگز نمي‌توانم به آن دربار قدم بگذارم»، هر دو تقريبأ ترجمه‌ي لفظ به لفظ دو عبارت «شي‌آن» آمريکايي است در کتاب The New Persia بدين شرح:

“Parvin Khanum had been supported by her whole familj in her .resolution not to enter the palace
".J could never enter that palace

نوشته‌ي اين مرد آمريکايي آن‌قدر سست و بي‌پايه است که اگر «ابوالفتح اعتصامي» و ديگران مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير او قرار نگقته و عباراتي از او را بي‌ذکر مأخذ نقل نکرده بودند، در اين مقاله حتي نبايد از آن نامي برده مي‌شد. به سخنان بي‌پايه‌ي او توجه بفرماييد:

در باره‌ي «مهربانو»، واسطه‌ي ملاقات خود با «پروين اعتصامي» نوشته‌است: «مهر بانو در نظر من بر همه‌ي افسران عالي‌رتبه‌ي ارتش و وزراي دولت و ديگر زعماي قوم برتري داشت». وي در مدت دو ماه اقامت در ايران، چگونه توانسته‌است ارتشيان و دولت‌مردان و زعماي قوم ايران را بشناسد و از سر بصيرت آنان را محک بزند تا «مهربانو» را بي‌استثنا بر همه ترجيح بدهد؟

او چگونه پي برده بود که «پروين» در تصميم خود در رد پيشنهاد رضاشاه، از پشتيباني کامل خانواده‌اش برخوردار بوده‌است؟ چگونه ممکن است رضاشاه به يک دختر هيجده، نوزده ساله که تازه دوره‌ي دبيرستان را تمام کرده، پيشنهاد کند «تدريس زبان و ادبيات فارسي» ملکه را به عهده بگيرد؟ رضاشاهي که اهل شعر و شاعري و داشتن شاعر درباري و خواندن تاريخ و امثال اين کارها نبوده، چگونه ممکن است درصدد برآمده باشد «پروين» را به نوعي «شاعر دربار» تبديل کند و نيز به وي اجازه بدهد، گهگاه براي او بعد از صرف شام ، تاريخ ايران را قرائت کند؟ به اختصاص دادن آپارتماني در قصر سلطنتي به «پروين» و پرداخت حقوق زياد به وي نيز کاري ندارم. به‌علاوه، اين مرد آمريکايي تازه از راه رسيده که حداکثر بيش از دو ماه در ايران به‌سر‌نبرده، چرا بايد دليري و سرسختي «پروين» را در برابر شاه ايران مورد تحسين قرار دهد؟ سخنان اين مرد آمريکايي حاکي از آن است که او ايران آن سالها را مطلقأ نمي‌شناخته و نمي‌دانسته‌است در روزگاري که زنان ايران در حجاب بودند، شاه به دختري نوجوان چنين پيغامهايي نمي‌توانسته‌است بدهد. چگونه دختر جوانِ محجوبه‌ي شوهر‌نکرده و حتي شوهر‌کرده‌اي مي‌توانسته‌است در آپارتماني در کاخ سلطنتي سکني گزيند و شب‌ها براي شاه تاريخ ايران بخواند؟

وانگهي، در آغاز عصر سلطنت رضاشاه، او کدام کاخ را ساخته بوده تا يکي از آپارتمان‌هاي آن را به «پروين» اختصاص بدهد! به‌علاوه، اين بنده گمان نمي‌برد که اين مرد آمريکايي از سوي «ملک‌الشعراء بهار» نيز تحريک شده باشد. چگونه ممکن است «بهار» آدمي چنين مطالبي را به «شي‌آن» گفته باشد! به يقين اگر «پروين» و يا هر يک از افراد خانواده‌اش کمترين مخالفتي با رضاشاه مي‌داشتند – آن‌چنان که «شي‌آن» نوشته‌است _ «ملک‌الشعراء بهار» هرگز در سال 1314، که تازه از زندان آزاد گرديده و تعهد سپرده بود که جز به تدريس و تحقيق به کاري نپردازد و به سياست کاري نداشته باشد، به ديوان خانم «پروين اعتصامي»، اين مبارز نستوه ضد رضاشاهي! ديباچه نمي‌نوشت.

واقعيت آن است که «پروين» نه فقط مبارزي سياسي نبوده، بلکه در موضوع کسب «حقوق نسوان» نيز که بدان سخت علاقمند بوده‌است، به «مبارزه» اعتقادي نداشته. خطابه‌ي «زن و تاريخ» و قصيده‌ي «گنج عفت» (زن در ايران) او، شاهد صادق اين مدعاست. زيرا وي در آن خطابه و در آن شعر تنها از تيره‌روزي و پريشان‌حالي و بي‌دانشي زنان شکوه‌ها کرده، بي‌آن‌که براي نجات زنان هموطنش راهي پيشنهاد کرده باشد. گويي او آرزومند بوده‌است که روزي دستي از غيب بيرون بيايد و تربيت و تعليم حقيقي را، به تساوي شامل حال زنان و مردان کند « تا نگويد کس، پسر، هشيار و دختر، کودن است».

«مهکامه محصص» دوست نزديکِ «پروين» نيز به طوري که کمي بعد خواهد آمد، به صراحت اين موضوع را مورد تأييد قرار داده‌است. «پروين» را در کسب حقوق زنان به‌هيچ‌وجه نمي‌توان با زناني که از سال 1289 تا1314 خورشيدي به صورت‌هاي مختلف براي آزادي زنان کوشيدند، مقايسه کرد. يکي از اين بانوان، «صديقه دولت‌آبادي» است که در سال 1279، روزنامه‌ي «زبان زنان» را در اصفهان براي احقاق حقوق زنان منتشر ساخت، اولين مدرسه‌ي دخترانه را در اصفهان داير کرد، در 1305 در کنگره‌ي زنان پاريس شرکت جست و در سال 1306_ هشت سال پيش از کشف حجاب _ روزي بدون چادر و با لباس و کلاه اروپايي از خانه بيرون رفت.

مطلب ديگري که حاکي از بي‌خبري «شي‌آن» از وضع زنان ايران در آن سالها بوده، آن است که نوشته: «... پروين فوق‌العاده کمرو بود... در کم‌نورترين گوشه‌ي اتاق نشسته بود و در تمام يک ساعت و نيم که من حضور داشتم چهره‌ي خود را زير حجاب پوشانده بود و وقتي براي خداحافظي با او دست دادم از وحشت نزديک بود هلاک شود.»

اين مطلب يقينأ صحيح است. «پروين» در حجاب کامل بوده‌است و اگر وي با اين مرد آمريکايي در اتاقي _ لابد با حضور مهربانو _ گفتگو مي‌کرد، به کاري کاملا خلاف عرف آن زمان دست زده بود. چرا «شي‌آن» متوجه نبوده که چنين دختري نمي‌توانسته در آپارتماني در قصر سلطنتي اقامت گزيند و براي شاهنشاه _ که مردي نامحرم بوده‌است _ بعد از صرف شام، با صداي بلند تاريخ ايران بخواند، تا چه رسد به اين که به عنوان نوعي شاعر دربار، لابد در مراسم رسمي در حضور شاه و بزرگان، شعر هم بخواند.

همچنين اين مرد آمريکايي چرا نمي‌دانسته که با يک زن محجوبه‌ي مسلمان، يک مرد مسلمان هم حق نداشته‌است دست بدهد، تا چه رسد به مردي غير مسلمان. از طرف ديگر در آن سالها در ايران هنوز دست‌دادن مردان با يکديگر نيز «مد» نشده بود تا چه رسد به دست‌دادن مردي غير‌مسلمان با زني محجوبه. او که شعور و فهم سران ارتش و وزيران دولت ايران را يک به يک محک زده و از همه‌ي اسرار باخبر بوده‌است، چگونه نمی‌دانسته وقتي«محمدضياء هشترودي» درصدد بر‌مي‌آيد اشعار منتشر نشده‌ي «پروين» را در کتاب «منتخبات آثار» چاپ کند، به «يوسف اعتصامي» پدر «پروين» مراجعه مي‌کند نه خود او و پدر دو قطعه از اشعار دخترش را براي چاپ در اختيار وي قرار مي‌دهد

و نيز چگونه اين مرد آمريکايي از همه چيز آگاه، نمي‌دانسته حتي پدر «پروين» هم «باوجود اصرار دوستان، قبل از ازدواج او، رضا به طبع ديوان وي نداد: «اندشه مي‌کرد مبادا کوته‌نظران و بدخواهان، نشر ديوان را وسيله‌ي تبليغ براي ازدواج «پروين» تلقي يا قلمداد نمايند.» (ابوا‌لفتح اعتصامي،«تاريخچه‌ي زندگي پروين اعتصامي).

نشان درجه‌ي 3 علمي

اين که «ابوالفتح اعتصامي» نوشته‌است : «پروين هرگز آن نشان [نشان درجه‌ي 3 علمي] را استعمال نکرد»، مي‌تواند کاملأ درست باشد. زيرا دارندگان نشان، اگر در مراسم رسمي شرکت مي‌جستند، نشان را در روي لباس خود نصب مي‌کردند. به‌علاوه روايت ديگر «ابوالفتح اعتصامي» در باره‌ي اين که «پروين» نشان درجه‌ي 3 را رد کرد، نادرست مي‌نمايد.



مطالب مرتبط :
چرا برادر سه بيت از قصيده‌ي « گنج عفت » را حذف کرده‌است؟
پروين اعتصامي - ستاره‌اي در آسمان شعر ايران
« پروين اعتصامي » و « رضاشاه »
ناگفته‌هایی از زندگی « پروین اعتصامی » و نامه‌های او

برچسبها : دروغ - این - مرد - امریکایی - همه - گمراه - کرده‌است - اعتصامی - پروین
نوشته شده توسط در 3 آذر 1388 ساعت 09:19
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: براي مشاهده هر پوشه يا مطلب کافيست بروي عنوان آن کليک نمائيد تا باز يا بسته شود
صفحات: [1]  
صفحه بعدي - صفحه شانسي - صفحه قبلي
ليست برچسبهاي وبلاگ